ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٢٥ - اما مقام دوم
[خداى عز و جل در حيات پيغمبر، على ٧ را در هفت مقام امتحان كرد]
اما نخستين بار
چون خدا بپيغمبر، وحى فرستاد و جامه رسالت را بر تن او پوشيد و من كه در سن جوانترين مردان خاندان خودم بودم در خانه آن حضرت بودم و خدمت او را ميكردم و فرمايشهاى او را انجام ميدادم بكوچك و بزرگ خاندان عبد المطلب پيشنهاد كرد كه خدا را يگانه دانند و او را فرستاده خدا شناسند همه از اين موضوع رو گرداندند و بروى او ايستادند، با او ترك معاشرت كردند، او را پشت سر انداختند، از او كناره كردند و دورى جستند؛ مردمان ديگر هم كه بيشتر از او دور شدند و با او مخالفت كردند و آنچه را بر آنها پيشنهاد كرده بود چون تاب نمىآوردند و عقلشان نميرسيد بزرگ شمردند، من تنها شتابانه و مطيعانه و از روى عقيده فرمايش او را پذيرفتم و شك و ترديدى در دل راه ندادم سه سال با پيغمبر در اين عقيده مانديم و در روى زمين جز من و خديجه دختر خويلد كسى نبود كه نماز بخواند و برسول خدا عقيده داشته باشد.
رو بياران خود كرد. آيا چنين نيست؟
همه يك زبان، چرا يا امير المؤمنين
اما مقام دوم
اى برادر يهود قريش هميشه براى كشتن و از ميان بردن پيغمبر رأى ميزدند و چارهجوئى ميكردند آخر تصميم آنها اين بود كه در شورى خانه خود با حضور ابليس ملعون (كه بنمايش مردى يك چشم از- ثقيف شركت كرده بود) گرد آمدند همه باتفاق رأى دادند كه هر تيرهاى از قريش مرد پهلوانى را نماينده كنند سپس هر كدام از آنها شمشيرى بردارد و در هنگامى كه پيغمبر در بستر خوابست بر سر او بريزند و همه دسته جمعى بيك ضربت شمشير بر او حمله كنند و او را بكشند، و چون كشته