تحريف ناپذيرى قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٤٠ - مسأله انساء(به فراموشى انداختن)
مىشد».[١]
امثال اينگونه روايات بسيار است، اما اهل حديث كوشيدهاند همه اينها را چنين توجيه كنند كه فراموش گشته و ياد آنها از سينهها محو شده است؛ جلال الدين سيوطى اين مطلب را در زير آيه شريفه «أَوْ نُنْسِها» كه عطف بر «ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ»[٢] مىباشد، بيان كرده است. بايد دانست كه نسخ و انساء دو تعبير از يك معناى واحداند، جز آنكه نسخ برداشتن شىء پس از ثبوت آن در اعيان است؛ اما انساء برطرف شدن آن از اذهان است.
آيه ياد شده به اهل كتاب اشاره مىكند كه در تلاش براى تشكيك در معتقدات مسلمين مىگفتند: دين خدايى قابل تبديل و تغيير نيست؛ بنابراين دين جديد جايگاهى ندارد. اين آيه در رد شبهه ايشان وارد شده است؛ به اين معنا: مادامى كه حيات آدمى بهطور مستمر در حال دگرگونى است مصلحتهاى ايشان هم دگرگون مىگردد؛ پس نسخ شريعت پيشين با شريعت جديد به مقتضاى مصالح موجود بوده است و همه شرايع- برحسب شرايط موجود- چاره سودمند بلكه بهترين چارهاند و جمله «أَوْ نُنْسِها» بدين معناست كه نشانههاى آن به اين علت كه دوره و مدتش به طول انجاميده است از صفحه ذهنها محو شده و در كتاب هستى ديگر از آنها ياد نمىشود.
نسخ و انساء دو پديده دينىاند كه به دوره وحى- كه ممكن است حكم «منسوخ» يا «منسى» به مثل آن يا كاملتر از آن تغيير يابد- اختصاص دارد اما پس از وفات پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كه روند وحى منقطع شده است- همانگونه كه عموم اصوليان بدان تصريح كردهاند- نسخ و انساء وجود ندارد. اين مطلب مىرساند كه اگر كسى معتقد باشد پس از پايان گرفتن دوره رسالت چيزى از قرآن از بين رفته يا اسقاط شده است، لاجرم بهمعناى پذيرش تحريف است، بدين جهت است كه بهطور قطع و بدون هيچ ترديدى از آن اجتناب مىكنيم.
[١] . المحلى، ج ١٠، ص ١٦- ١٤.
[٢] . بقره ٢: ١٠٦.