تحريف ناپذيرى قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٩٦ - فصل چهارم گواهى صاحبنظران اهل سنت(به پيراستگى شيعه از قول به تحريف)
بىاساس اعلام نمودند و با دلايل فراوان و قانعكننده اثبات نمودند قرآنى كه اينك در دست ماست- بىهيچ كاستى يا فزونى يا تبديل و يا تغيير- همان قرآنى است كه از سوى خداوند بر پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله نازل شده است.
پس دور از انصاف است كه اهل سنت، شيعه را به دليل وجود رواياتى كه در نزد ايشان بىاساس اعلام شده و خود ايشان از آن اظهار برائت كردهاند سرزنش نمايد؛ اما از وجود رواياتى در صحاح سته خود در همين زمينه دم فروبندد؟».[١]
آنچه گفته شد گواهىهاى صادقانهاى است از طرف محققان عامه مبنى بر پيراسته بودن دامن علماى شيعه از تهمت تحريف و اينكه تحريف جز از سوى گروهى اندك و ناچيز كه در محافل معروف شيعه سخت بىاعتبارند، هرگز از سوى دانشمندان محقق پذيرفته نشده است؛ همانگونه كه در ميان محققان عامه تنها حشويه هستند كه به تحريف متمايل شدهاند و آنان نيز در مجامع علمى عامه بىمقدار و زبونند. اين، حقيقتى است مانند آفتاب روشن- بىذرهاى غبار بر چهره آن- كه نمىتوان عقيدهاى را به فرقهاى نسبت داد در حالىكه شخصيتهاى ممتاز و شاخص آن مذهب خلاف آن را اظهار نموده و مىنمايند.
بارى شايد حقيقت امر بر پارهاى از نويسندگان پوشيده مانده و چهره حق مهآلود بوده است كه- مانند افكندن تيرى بىهدف- به شيعه تهمت تحريف روا داشتهاند.
ابن حزم ظاهرى به استثناى سيد مرتضى و شيخ مفيد و شيخ طوسى، شيعه را بهطور عموم به قول به تحريف متهم مىسازد؛ او مىگويد: «از جمله عقايد اماميه در گذشته و حال آن است كه مىگويند قرآن مبدل شده و دچار فزونى و كاستى بسيار گرديده است؛ در بين ايشان فقط على بن حسين (مرتضى علم الهدى) است كه امامى است و به اعتزال تظاهر مىكند. با اين حال منكر اين رأى شده و معتقد به تحريف را تكفير نموده است. در اين راه ابو يعلى ميلاد طوسى و ابو القاسم رازى با او همراهند».[٢]
[١] . دكتر تيجانى، لأكون مع الصادقين، ص ٢٧١- ٢٥٩.
[٢] . ر. ك: الفصل فى الملل و النحل، ج ٤، ص ١٨٢، ابو يعلى همان شريف محمد بن حمزه طالبى( م ٤٦٣) است. او همان كسى است كه غسل شريف مرتضى را به عهده داشت( تهرانى، طبقات اعلام القرن الخامس، ص ١٢٧)- اما ابو القاسم رازى به نظر مىرسد كه او على بن محمد بن على خزّاز صاحب كتاب« كفاية الاثر فى النصوص على الائمة الاثنى عشر» است( الطبقات، ص ١٥٩. معالم العلماء، ص ٧١).