تحريف ناپذيرى قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٢٤٩ - هفت دسته روايات مورد استناد محدث نورى
كه: «اين بدان علت است كه ايشان قرآن را رها كرده و سنن آن را ابطال نموده و احكام آن را وانهادهاند».[١]
در اين روايت، «تبتير؛ بىاثر كردن» به جاى «تحريف» آمده است؛ چون وقتى به قرآن عمل نشود مهجور مانده و بىاثر رها شده است. قرينه ديگرى كه در اين روايات آمده است، كنار هم قرار گرفتن تحريف قرآن، ويران كردن كعبه و تعطيلى مساجد است و پيداست كه در دو مورد اخير، معناى حقيقى اراده نشده است.
خرابى كعبه، فقدان حاجيانى است كه به قصد قربت به حج رفته باشند و تعطيلى مساجد، خالى بودن آنها از اهل يقين در عبادت خداست؛ لذا بنا به حكم مقابله، مقصود از تحريف هم، معناى حقيقى آن نيست.
با اين حال محدث نورى بر اين نكته كه مقصود از روايات، تحريف اصطلاحى (يعنى تحريف لفظى) است پافشارى مىكند و مىگويد: «روايات ياد شده- كه او آنها را بهعنوان دليل بر تحريف رديف كرده است- در دلالت بر تحريف كفايت مىكند؛ زيرا اين روايات از نظر سند و دلالت كاملند ... كامل بودن اسناد، از آن جهت است كه در ميان آنها روايتهايى صحيح و موثق است. اين روايات افزون بر آنكه بيشتر آنها در كتب معتبر وجود دارند، تواتر معنوى دارند و ترديد در آنها نوعى وسواس است كه سزاوار است از آن به خدا پناه ببريم. دلالت بيشتر اين روايات نيز مانند سندهاى آنها كامل است؛ بهويژه آنكه شامل واژههايى همچون سقط و محو و نقص ... است.- تا آنجا كه مىگويد:- رواياتى كه واژه «تحريف» در آنهاست، باتوجه به اينكه معناى اصطلاحى واژه تحريف از آنها به ذهن مىرسد، نيز چنين است؛ زيرا معناى لغوى آن تغيير است و تحريف كلام بهمعناى جابجا نمودن آن از جايگاه بايسته خود است و ثابت مىكند كه صورت قرآن دگرگون شده است».[٢]
او مىافزايد: «تمامى اخبارى كه بر وقوع تحريف در توارت و انجيل دلالت دارد از اين جمله است؛ امّا همگان تحريف را در اينجا به همان معناى مصطلح مىدانند.
اگر بپذيريم كه اين واژه در اينجا، بدين معنا نيست، ناچاريم تحريفى را كه در اين
[١] . تفسير عياشى، ج ١، ص ٥، شماره ٧.
[٢] . فصل الخطاب، ص ٢٣ و ٢٤.