تحريف ناپذيرى قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٢١٣ - پندارهاى نويسنده فصل الخطاب
تورات آمده است. آنگاه يكايك آنها را چنين تفسير كرد: تقوبيت، اولين وحى براى آخرين پيامبر است؛ قيذو، دومين وصى؛ دبيرا، سيد شهدا؛ مفسورا، سرور عابدان؛ مسموعا، وارث علوم اولين و آخرين؛ دوموه، گوينده صادق از طرف خداوند؛ مشيو، بهترين زندانيان؛ هذار، گرفتار ديار غربت؛ يثمو، كوتاه عمر بلند اثر؛ بطو، چهارمين نام؛ نوقس، همنام عمويش و قيذمو، همان غايبى است كه با فرمان الهى قيام خواهد نمود».[١]
بدين ترتيب، حشويه و اخباريون، دست به دست هم داده و با اسناد به گفتههاى عالمان يهود كه گردانندگان اين معركهاند، روايات پوچ و باطل را نقل و رواج دادهاند. كسانى چون كعب الاحبار نيز اين سادهانديشان را به تمسخر گرفته و در نهايت خباثت و لئامت ديرينه خود، دروغها بر اينان فرو خواندهاند و همه اين گفتهها، افسانههاى برساخته اسرائيلى است كه نفوس خبيث و پليد، به هدف به بازى گرفتن مسلمانان، براى سبكسران بازگفتهاند.
خداى تعالى در حق يهود فرموده است: «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ؛[٢] دشمنترين مردمان با مؤمنان را يهود مىيابى». بارى، يهوديان همواره به دشمنى با اسلام پرداخته و در سست و لرزان كردن اساس هستى مسلمانان كوشيدهاند. اما چرا اين بينوايان (كسانى چون جزايرى و محدث نورى) گوش خود را به لاطائلات چنين پليدانى سپرده و عنان خود را به آنان دادهاند.
خداوند مىفرمايد: «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً؛[٣] و بدينگونه براى هر پيامبرى دشمنى از شيطانهاى انس و جن برگماشتيم و بعضى از آنها به بعضى، براى فريب [يكديگر] سخنان آراسته القا مىكنند».
بنابراين، به كسانى چون محدث نورى تذكر مىدهيم كه براى پشتوانه گمانى كه خود ساخته و پرداختهايد به نشر اباطيل تكيه نكنيد «وَ لا تَكُونُوا كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ
[١] . همان، ص ١٩٢- ١٩١ و ر. ك: نعمانى، الغيبه، ص ١٠٨.
[٢] . مائده ٥: ٨٢.
[٣] . انعام ٦: ١١٢.