حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ٤٣٦ - ٣ بخارى، وصيه، ش ٣
نسخههاى ٢، ٣ و ٤ در پى آن آمدهاند، امّا آنقدر متأخّر كه خلط سعد با ابن عفراء توجيهپذير باشد؛ احتمالًا خاستگاه اين صورتبندى از روايت اوايل عهد امويان است، چه سعد بن أبى وقّاص تا سال ٥٥ هجرى در قيد حيات بوده و چنين اشتباهى، به احتمال قوى بايد پس از مرگ او رخ داده باشد. اين بدان معنا نيست كه هيچ نمونه اصيلى از متون مربوط به مسأله هجرت، گرچه هيچ ارتباطى با شخص سعد نداشته، پيش از وفات سعد در دست نبوده است.
نسخههاى ٥ تا ١٩ متأخّرند و حدوداً در ميانه عهد امويان پديدار شدهاند.
مبادا تصوّر شود كه اين تفسير درباره تطوّر اين روايت بيش از حد افراطى است، چه وجهه معتبر و شاخص سعد را ناديده گرفته است؛ كه بايد متذكر شوم در تذكره اين صحابى دستكارىهاى ديگرى نيز رخ داده است. در طبقات ابن سعد[١] مىخوانيم كه روزى سعد همراه با عدهاى از مسلمانان در مكّه بودند، و كفّار مكّه به خاطر دينشان سر به تمسخر و توهين به آنها نهادند. آنها حتى اقدام به برخوردهايى خشن و فيزيكى كردند. در پى اين امر، سعد يك استخوان آرواره شتر را برداشت و با آن بر سر يكى از كفّار ضربه زد و جمجمه او شكست. اين نخستين خونى بود كه در تاريخ اسلام ريخته شد. امّا بر خلاف اين روايت، متنى در مسند ابن حنبل- همان مجموعه حكاياتى كه نسخه ٤ نيز در آن هست-[٢] اين طور روايت مىكند.
روزى انصار ضيافتى مختصر تدارك ديدند و ما را به آن دعوت كردند. آنقدر شراب نوشيديم كه به مستى افتاديم. پس انصار و قريش به فخرفروشى براى يكديگر مشغول شدند. انصار مىگفتند كه «ما از شما برتريم.» و قريش مىگفتند. «ما برتر از شمائيم.» سپس يكى از انصار استخوان آرواره شترى (لحى حَروز) را برداشت و آن را بر بينى سعد كوبيد و بينىاش را خرد كرد. از آن به بعد، بينى سعد شكستگى داشت.
[١]. ابنسعد، ج ٣، ص ٨٣.
[٢]. ابنحنبل، ج ١، ص ١٨٦.