حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ٣٥٢ - ١٠ برخى شيوه هاى تحليل إسناد با تكيه بر رواياتى با مضمون تحقيرآميز درباره زن
آنها وجود دارد براى اينكه اين «نتيجه» حاصل شود كه آنها «... در واقع يك روايت با تفاوتهاى قابل اغماض هستند كه مىتوان آنها را از نظر تاريخى قابل انتساب به پيامبر دانست» از نظر روششناختى نادرست بوده و هيچ ثمرى در بر ندارد. اين مطلب بدين معناست كه به طرق منفرد و خاص ميانcl ها تا پيامبر توجه نشده است.
در علوم اسلامى سنّتى در سدههاى ميانه و دوران معاصر، (هنوز) به اين موضوع كه انطباق شبكههاى متفاوت إسناد بر يكديگر مقبول نيست، توجه نمىشود. افزون بر اين، اين انطباق ناآگاهانه، در قالب اصل تواتر صورتبندى شده است. تواتر اصطلاحى تخصصى است كه چندين إسناد مختلف از روايتى واحد را توصيف مىكند و چنان گستردگى مفهومى دارد كه بايد از ترديد درباره بخش عمدهاى از روايات جعلى صرفنظر كرد. من در جاى ديگرMT YChapter III) ) ادلّهاى براى اثبات اين نظريه ارائه كردهام كه صرف برچسب متواتر زدن به يك روايت، خود به خود دليلى مسلّم و بىچون و چرا براى تاريخى بودن انتساب آن به پيامبر فراهم نمىآورد؛ آن گونه كه دانشمندان مسلمان تصور كردهاند و بر مبناى آن علم حديث در سدههاى ميانه را توسعه دادهاند. ويژگى منحصر به فرد هر طريق إسناد و گنجينه دادههاى مطلقاً تاريخى آن، به همراه شواهد ضمنى، كه از كنار هم قرار دادن تعدادى از اين قبيل طرق منحصر به فرد در شبكه إسناد به دست مىآيد و به محض اينكه شبكه روى يك ورق بازسازى مىشود، غالباً اسرار خود را هويدا مىسازد، همگى اين موارد تاكنون عموماً ناشناخته باقى مانده است. از ميان محدّثان مسلمانى كه آثار ايشان را مورد بررسى قرار دادهام، تنها ترمذى است كه اندكى تيزبينى نسبت به طرق إسناد از خود نشان داده است، آن هم زمانى كه پس از ذكر اسناد و متن روايت در جامع خود، به ارزشگذارى درباره صحت و ضعف روايت مىپردازد. گلدتسيهر اين حققت را به اجمال دريافته بود، ولى در نتايج پايانى كار خود آن طور كه بايد بدان نپرداخت. من حتى به طور مشخص احساس مىكنم- البته نه بيشتر از احساس، زيرا تاكنون موفق نشدهام به اندازه كافى آن را مستند كنم- كه آنچه ما از زمان شاخت تاكنون «حلقه مشترك» ميناميم، احتمالًا نقش ويژهاى در تصحيح و تضعيف احاديث توسط ترمذى بازى مىكند. ظاهراً او به آنها با اصطلاح مدار (محور اصلى) اشاره كرده است. من در مقالهاى ديگر به اين نظريه خواهم پرداخت.