حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ١٠٨ - ١ اهميت علم حديث در اسلام
معيارهاى خطاناپذير قرآن و سنّت را سرسختانه بر تمام جنبههاى عمومى و خصوصى زندگى به كار بست. انتقادات او موجب درگيرى شديد او با اغلب صاحبان قدرت در آن زمان شد. او با علماى مكتبهاى رسمى فقهى اختلاف پيدا كرد زيرا مغالطات آنان را افشا مىكرد و روحيّه تقليد تنگنظرانه آنان را كه در آن ائمّه مكتبهاى فقهى مقامى بالاتر از پيامبر داشتند، او را معذّب مىساخت. تأكيد او بر اين كه عقلگرايى كه در صدد تحكيم حقيقت وحى بر مبناى اصول عقلى است، بذرى بيگانه در بوستان اسلام است، متكلّمان سنّتى را آزردهخاطر مىساخت. او با انگ غيراسلامى زدن به مشرب وحدت وجودِ طريقتهاى تصوف خشم آنان را بر مىانگيخت. ديدگاه ابن تيميه كه در آن به ايمانى ساده و بىتكلّف به قرآن و اسوه بودن محمّد] ص [قناعت مىشد، با انديشه كلامى مكاشفه غزّالى تضادّى بنيادى داشت. اين انديشه كلامى نگرش عرفانى را جانشين دين سلف مىساخت، و با كمى جزمانديشى اشعرى به آموزههاى ساده قرآنى معانى جديدى مىبخشيد؛ علاوه بر اين، بدون نگاهِ منتقدانه درباره حديث تاريخى، مطالب افسانهاى صرفاً بدان سبب كه ارزش عبادى داشتند، پذيرفته مىشد. ابن تيميّه با همان شدت به جنگ با برداشتهاى عاميانه از پيامبر و اوليا برخاست. امّا اصل اجماع كه در شعور جمعى سنّيان عميقاً ريشه داشت، قدرت خود را نشان داد. ابن تيميّه موفق نشد چهار مذهب اصلى اهل سنّت را كه متكى بر اجماع يا بازگشايى باب اجتهاد بود، از ميان بردارد. حتى «بدعتهايى» كه كاملًا مخالف قرآن و سنّت بود تا آنجا كه اجماع آن را تأييد مىكرد، مصون از اعتراض بود. علاوه بر اجماع، كلام اشعرى موجب عقيم ماندن نقشه اصلاحى ابن تيميّه بود. كوشش براى هماهنگسازى عبارات تشبيهى قرآن مانند دستان، پاها و چشمان خدا با مفهومى مطلقاً معنوى از او، تمام طيفها از تشبيه محض تا معنويتى متعالى را دربر مىگرفت. پيشتر در قرن دوم هجرى، بزرگان اهل سنّت پى برده بودند كه فرد مسلمان مىتواند از دام افراط و تفريط حذر كند اگر حقيقت آيات قرآن را بپذيرد بىآن كه از چگونگى يا مفهوم آن پرسش كند. امّا از نظرگاه منسجم اهل سنّت اين راه در نهايت نمىتوانست قانع كننده باشد. زيرا اين نه حلّ مسأله كه چشمپوشى از