حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ١٠٦ - ١ اهميت علم حديث در اسلام
اگر او ترجيح مىداد كه فصل جديد را با سخنان پيامبر آغاز كند، همچنين از كلّ سنّت عربى بهره مىگرفت، و آزادانه اشعارى از شاعران جاهلى و مسلمان و حتى مطالبى از كتابهاى ايرانى را درج مىكرد. او در نقل مطالبى از آثار ابن مقفّع رئيس زنديقان كه از حكمت غيراخلاقى شرقى حمايت مىكرد، ترديد به دل راه نمىداد.[١] ابن قتيبه همچنين در كتاب المعارف خود كه تحقيقى موجز درباره تاريخ جهان بود و نيز در كتاب ديگرش در باب شعر كه معروفترين شاعران از امرؤالقيس تا روزگار خويش را، همراه با شرح حالى مختصر و نمونهاى از زيباترين اشعارشان آورده است، آزادانديشى خويش را نشان داده است.
بلندنظرى او و مخالفتش با تنگنظرى مَدرَسى، اهل حديث را قادر ساخت كه پس از پيروزى بر معتزليان، وظيفه خويش در حراست از وحدت فرهنگى اسلام را پى گيرند. روند تقديس كه به ارتقاى «صحاح ستّه» از ميان انبويى از نوشتههاى صحيح انجاميد، پس از چند قرن به حدّ كمال رسيد. بخارى، كه كتابش يك و نيم قرن بعد به عنوان مجموعهاى دقيق از روايات صحيح پيامبر شناخته شد، در زمان حيات مورد حملههاى شديد قرار مىگرفت. او مىخواست با درج قرائتهاى مختلف، به مسألة قِدَم قرآن پايان دهد. وقتى بعداً در نيشابور سكنى گزيد به همين سبب سخت مورد آزار و اذيّت ذُهلى (متوفى ٢٥٨؛ و نويسنده مشهور كتاب زُهريات كه جامع احاديث منقول از زُهرى بود) قرار گرفت[٢] و نهايتاً ناگزير شد آن شهر را ترك كند و به بخارا رود. هر چند آنجا نيز آسوده نبود، چون حاضر نشد به خواستههاى والى گردن نهد، تبعيد شد و بقيّه عمر را در روستاى خرتنگ در سمرقند گذراند و همانجا در سال ٢٥٦ در قريب به ٦٢ سالگى درگذشت.[٣] بخارى و مسلم- اگر مؤلّفان سنن را ناديده بگيريم- از نظر
[١]. پيشتر گفته شد كه أصمعى يتيمة ابنمقفّع را تحسين مىكرد[Gal Suppl -I ,٦٣٢ [، ابنخلِّكان، وفيات( ١٢٩٩)، ج ١، ص ٢٦٧، س ١٣.
[٢]. بايد افزود كه شاهدى در محمّد بن إسحاق، ص ١١، يادداشت ٤٢ آمده از تاريخ بغداد، ج ٣، ص ٤١٥ اخذ شده است.
[٣]. خطيب، تاريخ بغداد، ج ٢، ص ٣٠- ٣٣.