حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ٤٢٨ - ٣ بخارى، وصيه، ش ٣
١٥. عبداللّه، ابن حنبل، الحسين بن علي، زائده، عطاء بن السائب، ابو عبدالرحمن السَلَمي.
سعد (رضى اللّه عنه) درباره تأييد (؟)[١] رسول خدا نسبت به [وصيت كردن] يك سوم گفت. «وى به ملاقات من آمد و به من فرمود. «آيا وصيّت كردهاى؟»
سعد: «آرى، قرار است همه دارايىام را به فقرا و مساكين و در راهماندگان ببخشم.»[٢]
پيامبر: «اين كار را مكن.»
سعد: «بازماندگانم غنىاند. دو سوم چطور؟»
پيامبر: «نه.»
سعد: «پس نيمى؟»
پيامبر: نه.»
سعد: «يك سوم؟»
پيامبر: «يك سوم، و يك سوم زياد است.»
اين نسخه كل اشارات مربوط به بيمارى سعد و محل وقوع ماجرا را از قلم انداخته است. متن منحصرا به موضوع وصيّت پرداخته، ضمن آنكه تفسيرى خاص از محاوره پرسش و پاسخگونه درباره وصيّت بهدست مىدهد. اين نسخه در قالب ماجرايى ساده بسط يافته است و يكدستى مطلوب و تطوّرى خلاقانه را مينمايد. اشارهاى به دختر سعد نشده است. ضمن آنكه [گفته شده] وارثان سعد متموّلاند و از اينرو، قصد وصيّت كردن همه دارايىاش را براى ديگران داشته است. اين نسخه آشكارا تفصيل زمينهاى است كه بندهاى ١٠ د، ١١ ه- و نسخه ١٤ به متن نسبت مىدهند.[٣]
[١]. متن در اينجا ايراد چاپى دارد.
[٢]. اشاره به روم. ٣٨.
[٣]. در مِسخَة التواريخ تبريزى، ترجمه ج. رابسون، ج ٢، ص ٦٥٦، نسخه ديگرى نقل شده كه بسيار شبيه به نسخه ١٥ است، امّا نسبتاً جزئيّات كمترى داشته و در قالب سوم شخص است. از اينرو، احتمالًا اين نسخه حاكى از مرحله متقدّمترى از نقل است.