حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ٤٢١ - ١ متون هجرت
١. متون هجرت
١٠. عبداللّه، ابن حنبل، عبدالرحمن، سفيان، سعد، عامر بن سعد، پدرش.
او گفت كه پيامبر در مكّه به ديدارش رفت، در حالىكه اكراه داشت كسى در سرزمينى بميرد كه از آن هجرت كرده است.
پيامبر. «خدا سعد بن عفراء را رحمت كند، خدا سعد بن عفراء را رحمت كند.»
سعد. «اى رسول خدا، آيا مىتوانم همه داراىام را وصيّت كنم؟»
پيامبر. «نه.»
سعد. «يك سوم چطور؟»
پيامبر. «يك سوم، و يك سوم زياد است.»
وراثان تو غنى باشند بهتر از آن است كه آنها را چنان بينوا وانهى كه دست حاجت به سوى مردم دراز كنند.»
«و هرچه از مالت خرج [عائله] كنى، برايت صدقه نوشته مىشود، حتى اگر به قدر لقمهاى غذا باشد كه در دهان همسرت مىگذارى.»
«شايد خداوند تو را رفعت بخشد تا به عدهاى از مردم سود رسانى و عدهاى ديگر را ضرر.»[١]
١١. محمّد بن عمر المكى، الثقفى، ايوب السختيانى، عمر بن سعد، حُمَيد بن عبدالرحمن الحميرى، سه پسر سعد.
پيامبر در مكّه به عيادت سعد رفت، در حالىكه سعد مىگريست.
پيامبر. «چرا گريه مىكنى؟»
سعد. «بيم آن دارم كه در سرزمينى بميرم كه از آن هجرت كردهام، چنانكه بر سر سعد بن خولة آمد.»
پيامبر. «خدايا، سعد را شفا ده، خدايا، سعد را شفا ده.»
اين را سه مرتبه تكرار كرد.
او تنها يك دختر داشت.
[١]. ابنحنبل، ج ١، ص ١٧٣.