حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ٤٠٨ - ١٢ گرايش هاى مانوى در روايت«آكلة الخضر»
ديديم كه چندين مفسر، به ويژه ابن أثير در النهاية اين عبارت را به شكلى كاملًا متفاوتى فهميدهاند.[١] او روى كلمه «الخضر» تأكيد مىكند كه به نوعى از علف خشك و نارس اشاره دارد. روشن است كه در اين توضيح، يك ساختار كلام با دريافتى عربى فهميده شده كه بايد براى آن معنايى مقبول ارائه داد. با اين همه، جاى اين پرسش هست كه آيا چنين تفسيرى براى الخضر به سبب نياز فعلى زمان مفسر است، به ويژه آنكه در منابع لغوى، ذكرى از آن به ميان نيامده است.[٢] بيفزاييم كه اغلب تفاسير، به راه حل ابن اثير اشاره نكردهاند.
افزون بر اين، مىتوان خاطر نشان كرد كه بند ٩ و عبارت پس از آن تغييرى غير منطقى و نسبتاً بريده بريده را نشان مىدهد كه اين امر به سختى با به كارگيرى حرف ربط «ألا» پنهان شده است. به علاوه، برخى تفاسير بار نحوى ألا را با دقّت تمام مطرح كردهاند. گويى سه پاراگراف انتهايى بعدها به روايت اصلى اضافه شده است؛ چرا كه تا بند ٨ يك پايان كاملًا قابل قبولى ارائه نشده است. با مراجعه به روايت به شكلى كه ما فعلًا در اختيار داريم و با توجه به خاستگاهها و تاريخ آن، نتايج زير را پيشنهاد مىكنيم:
مقدمه بحث درباره اين سؤال است كه آيا شر يا شرور مىتواند به خير منتهى شود. كاملًا محتمل است كه خود پيامبر نظرى را درباره اين مسأله كاملًا كاربردى بيان كرده باشد. تاريخ بسيار قديمى گفتار پيامبر كه با قدمت أسانيد هماهنگ است، ثابت مىكند كه سلسلههاى مختلف حديث در مدينه، مصر و عراق وجود داشته كه همگى به خُدرى باز مىگردند. ما مىتوانيم بپذيريم كه موعظه موجود در بند ٢ به روايت اصلى تعلق دارد. توضيحات درباره سكوت پيامبر و نشانههاى وحى شاخ و برگهاى بعدى بوده است. يكى از گونهها (ه) اين بند را به طور كامل حذف كرده و ديگر گونهها به طور قابل توجهى مختصرتر از گونههاى گروه عراقى است.
[١]. ابناثير، النهاية، ص ٢٩٩، ذيل ماده« الخَضِر».
[٢]. فى المثل در فرهنگ لغت عربى- لاتين، اثر گئورگ ويلهلم فرايتاگ با مشخصات زير نيامده است:
George Wilhelm Freytag, Lexicon Arabico- Latinum) Halle, ٠٣٨١- ٧٣(.