حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ٣٨٧ - ٥ نتيجه گيرى
است كه عبدالله بن حارث اينجا و آنجا ظاهر شود و روايتى آخرالزمانى به نفع حكومت بنىاميه نقل كند.[١]
شايسته است با كنار هم ديدن متن و سند، متن روايت نيز در تحريرهاى مختلف منقول از عبدالله بن حارث آزمون شود.[٢] با فرض آن كه اين عبارات از خود عبدالله باشد، چنين چيزى گفته است:
يبايعُ لرجلٍ من أمتى بين الركنِ والمَقامِ كعدةِ أهلِ بدر، فتأتيه عُصَبُ العِراق وأبدالُ الشام، فيأتيهم جيشٌ من الشام حتى إذا كانوا بالبَيداء خُسِفَ بهم، ثم يسير إليه رجل من قريشٍ أخواله كلبٌ فيهزمُهم اللهُ تعالي، قال [عبدالله بن حارث؟]: وكان يقال: «الخائب من خاب غنيمةَ كلبٍ».
جز اشاره به جنگ بدر، اين تحرير چيزى به تحرير نخست كه از آن آغاز كرديم، نمىافزايد. نيز، حجم عمدهاى از آنچه در آغاز و انجام تحرير ابوداوود آمده، اينجا محذوف است.[٣] به بحث خودمان در باره دو اعتراض وارد به تاريخگذارى مادلونگ بازمىگرديم. داستان خسف سپاه سورى در نزديكى مدينه، در اين تحرير نيز معمايى حل ناشده مانده است. از ديگر سو، مشكل عدد سبع و تسع در اين تحرير ديده نمىشود. گرچه حضور نقشمايه «قريشى با دايىزادگان كلبى» سبب تقويت موضع
[١]. فتن، برگ ١٠٢ الف سطر ١٣ بب
[٢]. مثلا، مادلونگ به هيچ يك از تحريرهاى ابنابىشيبة، ابنشبه، و مستدرك حاكم نظر نداشته است. متن منقول از عبدالله در سطور بعد، از مستدرك ستانده شده است. متون منقول از ابنابىشيبة و ابنشبه، تا حدود زيادى شبيه يكديگرند، و البته تمايزهاى متعددى در جملهپردازيهاى با متن مستدرك حاكم دارند؛ امّا اين تمايزها چندان شايان توجه نيست. همه اين سه تحرير را عمران بن قطان نقل كرده است( نك: سطور پيشين، شم ٨٦).
[٣]. از اول روايت،« اختلافات بعد از مرگ خليفه»،« هجرت مردى از مردمان مدينه به مكّه»، و« بيعت با او على رغم ميل باطنى خود وى» حذف شده است. از آخر روايت نيز، تقسيم عادلانه غنايم توسط حاكم، پابندى حاكم به سنّت نبوى، اجراى صحيح اسلام تحت لواى حاكميت وى، طول دوره زمامداريا و، مرگ و تدفين او حذف شده است. اين به خوبى واضح مىكند چرا ابوداوود، تحرير خويش را« أتَمّ» و اكمل دانسته است( سنن، شم ٤، ٢٨٨).