حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ٣٦٠ - ١ مقدمه
صادق مىدانست[١]. معناى اين سخن آن نيست كه وى نحوه پيدايى و شكلگيرى روايات در تمام حوزهها را يكسان مىدانست. بهطور خاص، وى ميان روايات فقهى و روايات كلامى تمايزى آشكار قائل بود و سير تطوّر روايات كلامى را تا حدّ بيشترى نارس و پيش از موعد مىشمرد[٢]. با اين همه، هيچ نكتهاى در صورتبندى ديدگاههاى شاخت وجود ندارد كه تنها و تنها مختصّ روايات فقهى باشد[٣].
نكته كلى دوم به مبانى اعتقاد شاخت در اعتبار روشهايش بازمىگردد. شاخت دو خط سير تكاملى- مجزّا امّا مرتبط باهمرا بازسازى مىكرد. يكى سير تكوين و تكامل روايات در مسيرى كه در بالا بدان اشاره شد، و ديگرى سير تكامل فقه. اين دو شيوه بازسازى پيوسته يكديگر را به گونهاى [دورى] تأييد مىكردند كه از آن بوى تبانى به مشام مىرسيد. يعنى نتيجهگيرىهاى شاخت در هر دو حوزه عمدتاً بر
[١].« من روش خود را هنگام پژوهش بر ريشههاى فقه اسلامى به تفصيل بيان داشتهام. فقه مخصوصا موضوع مناسبى براى تكامل بخشيدن و آزمون كردن روشى است كه ادعا مىكند معيارى بىطرفانه براى رويكردهاى انتقادى به روايات اسلامى به دست مىدهد.»(
J. Schacht," A Revelation of Islamic traditions", Journal of royal Asiatic Society, ٩٤٩١, ٤٤١; see also: ibid, ٨٤١(.
شاخت مبادى فقه اسلامى(The origins of Muhammadan Jurisprudence ) خود را بر دستاوردهاى محقّقانه خويش را چونان بر يافتههاى عمومى گلدتسيهر بنا مينهد( همان، ٤) و روش خود را نيز در همهروايات تاريخى قابل استفاده مىداند( همان، ١٧٥). ينبل در سطحى گسترده از روش شاخت در بررسى روايات غير فقهى بهره جسته است.
[٢].Schacht ,"A Revelation ",٨٤١ f .
اسناد روايات به پيامبر، نخستين بار در تاريخ روايات كلامى روشى مقبول واقع مىشود. بااينحال، هيچ يك از روايات كلامى منتسب به پيامبر را نمىتوان پيشتر از سده ١ ق تاريخگذارى كرد. نيز وى به تبع گلدتسيهر، از روايات آخرالزمان در ارتباط با اين مسأله نمونه مىآورد.
[٣]. براى بازخوانى ديدگاه شاخت در ارتباط با لايهبندى وارونه يك روايت فقهى منحصر به فرد در اين زمينه، نگاه كنيد به كتاب پاتريشيا كرونه در زير:
Crone, Roman Provincial and Islamic Law, Cambridge, ٧٨٩١, ٢٢١ f n. ٣٥.
به هر روى براى من اصلًا واضح نيست چرا سير رو به رشد دستيابى به علو سند، صرفا بايد در روايات فقهى دنبال شود.