حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ٣٥٨ - ١ مقدمه
حديث نام دارند و يكى از ناقلان واسط از سلسله راويان آنها حذف شده استقديمىتر از اسنادهاى كاملاند.[١]
اصل دوم روششناختى اين است كه وجود حلقه رابط در نقل يك روايت مىتواند زمان پيدايى آن را روشن سازد.[٢] اگر أسانيد و طُرق مختلف نقل يك روايت را كنار هم گذاريم و دريابيم كه تمام آنها به راوىاى مىرسند كه «پايينترين حلقه مشترك» است، در آن صورت مىتوان نتيجه گرفت روايت مورد بحث را همين راوى يا يكى از معاصرانشبه نام وى- ساخته است.[٣] امّا در اين ميان تبصره مهمى هم هست كه نبايد آن را از نظر دور داشت: گاه روايت در زمانى متأخّر از دوره حيات «حلقه مشترك» ما شكل گرفته است.[٤] اين نكته بهويژه در مورد روايات منسوب به تابعين صدق مىكند.[٥] آنچهحتى با توجه به اين تبصرهبرجاى ميماند، جعلهايى است كه در دورههاى پيش ازfloruit «حلقه مشترك» روى داده است.[٦]
[١].« بديهى است ... كه روايات مرسل علىالعموم قديمىتر از روايات كامل السندند»( همان، ص ٣٩). راوى مفقود در روايات مرسل، غالباً از طبقه صحابه است؛ با اين همه، اصطلاح مرسل را نبايد به اين طبقه محدود و منحصر دانست( نگاه كنيد به همان، ص ٣٨؛ نيز ابنالصلاح،( م ٦٤٣ ق)، علوم الحديث، تحقيق ن. عِتر، دمشق، ١٩٨٤، ص ٥٢، سطر ٩).
[٢].« وجود ناقلان مشترك ما را قادر مىسازد كه تاريخ پيدايى بسيارى از روايات و آموزههاى واردشده در آنها به گونهاى قطعى تعيين كنيم.»( شاخت، مبادى، ص ١٧٥). شاخت چندين صفحه به شرح و بيان اين روش اختصاص داده است( همان، ص ١٧١- ١٧٥). در سالهاى اخير نيز ينبُل از اعتبار اين روش سخت دفاع كرده و آن را مورد تأييد قرار داده است. نگاه كنيد به مقالهوى با عنوان« برخى روشهاى تحليل سند ...»:
nsi emoS", llobnyuJ. A. H. G ع
danalitical methods illustrated on the basis of several womandemeaning sayings from had
گth literature ",alQantara ٠١ (٩٨٩١ ).
و نيز كتاب سنّت اسلامى(Muslim Tradition ) وى، ص ٢٠٦- ٢١٧ كه در آنجا اين روش را به گونهاى بسيار موفق بر روايت ويرانى بغداد تطبيق كرده است( همان، ص ٢٠٧- ٢١٣).
[٣]. بنابراين« وجود يك حلقه مشترك مهم(N .N .) در تمام يا بيشتر سندهاى هر روايتى مىتواند دليل قاطعى باشد بر اينكه روايت مذكور در زمان حيات آن حلقه مشترك شكل گرفته است»( شاخت، مبادى، ص ١٧٢). به نظر ينبُل، اگر رأيش را درست فهميده باشم، حلقه مشترك همان جاعل حديث است("Some isn عdanalitical methods ",٣٥٣ )؛ ديدگاه معاصرانِ بينام و نشانِ شاخت هم چندان قابل اعتنا نيست.
[٤].« نبايد اين احتمال را از نظر دور داشت كه نام راوى مشترك را گاه ديگران- يعنى راويان گمنام- به كار برده[ و اصطلاحاً تدليس كرده] اند. در اين موارد، ذكر نام ايشان تنها قديمترين تاريخ احتمالى جعل(terminus a quo ) را به ما مىدهد»( شاخت، مبادى، ص ١٧٥). در اينجا نيز ينبُل، اگر عباراتش را درست فهميده باشم، اين تبصره را قبول نمىكند("Some isn عdanalitical methods ",٣٥٣ ,٥٥٣ ).
[٥]. به تعبير دقيقتر، اين امر« اختصاصاً در دوره تابعين به كار مىآيد»( شاخت، مبادى، ص ١٧٥).
[٦]. برخى محقّقان از جمله ينبُل- كه به اختصار مىتوان شاختگرايان ناميدشان- اين مورد و مثالهايى از اين قبيل را محتمل مىدانند("Some isn عdanalitical methods ",٠٧٣ ,١٨٣ ). من بنا به يك دليل ساده در
مقاله حاضر به اين امر توجه نكردهام: اگر اين دو تبصره را با هم تركيب كنيم، در آن صورت وجود حلقه مشترك ديگر نمىتواند هيچ اطلاعى درباب تاريخ پيدايى روايات در اختيار ما قرار دهد.