حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ٢٦ - ٢ ١ خاستگاه و ارزش تاريخى
حساب، با آن تعداد نامعين، امّا قطعاً فراوان رواياتى كه اثبات جعلى بودنشان به طور قعطى ممكن نيست، چه بايد كرد؟ آيا منطقى است كه با تعميم نظريه خود، اين دسته از روايات را نيز مجعولاتى متأخّر از زمان پيامبر به شمار آوريم؟ از آنجا كه پيش فرض گلدتسيهر اين بود كه منابع موجود حاوى روايات قديمى (اصيل) و متأخّر (جعلى) اند، استدلال وى به اين نتيجه نامعتبر از نظر تاريخى انجاميد كه هر روايت قديمى را ضرورتا بايست متأخّر به شمار آورد، آن هم صرفاً به اين دليل كه بنا به روش وى، نمىشد اين روايات را اصيل و قديمى دانست.
از مطالعات گلدتسيهر مىتوان نتيجه گرفت: ١) مورخ در كار خود نبايد حديث را به عنوان منبع شناخت صدر اسلام (زمان پيامبر و تقريباً كل قرن اول) به كار گيرد. ٢) در شناخت دورههاى بعدى، تنها از معدود رواياتى مىتوان به عنوان منبع استفاده كرد كه امكان تأخر آنها وجود داشته باشد.[١] اين امر بدان معناست كه مواد و منابع موجود براى شناخت تاريخ صدر اسلام به شدت كاهش مىيابد. بسيارى از محقّقان، به ويژه آنها كه ذهنى تاريخى داشتند آماده رفتن تا اين مرحله نبودند. در هر حال، گلدتسيهر خود نيز در شكاكيت خويش انسجام كامل نداشت. درست است كه وى در توصيف حيات پيامبر، از احاديث استفاده نمىكرد،[٢] امّا همو در پذيرش اخبار و روايات مربوط به صحابه و ديگر افراد تا دو سه نسل بعدى ترديد نمىكرد و آنها را از نظر تاريخى صحيح مىانگاشت.[٣] مشكل اينجا بود كه وى از يك سو دليل مىآورد در عصر پيامبر ممكن نيست اخبار صحيح را از روايات مجعول جدا كرد، امّا وقتى به دورههاى متأخّر مىرسيد، هيچ گاه روشن نمىساخت كه بر اساس چه معيار تازهاى اين امر امكانپذير مىشود.
[١]. نتيجتاً گلدتسيهر در كتابVorlesungen Uber den Islam از به كارگيرى روايات سيره پرهيز و براى ارائه سيره پيامبر تنها به قرآن بسنده مىكند( به جز در صفحات ٥ و ٣٦؛ ترجمه انگليسى، ص ٧ و ٣٢). شوالى كه اين مشكل را دريافته بود، كوشيد روايات سيره را با اين ادعا حفظ كند كه يافتههاى گلدتسيهر تنها بر روايات فقهى صدق مىكند(Schwally ,"Quellen ",٤٤١ ). با اين همه، وى هيچ دليلى بر اين مدعاى خود ارائه نمىكند.
[٢]. چنانكه در پاورقى قبل ديديم وى در اين عقيده خود منسجم و باثبات نبود.
[٣]
. See, e. g., Muhammeda nische Studien, II, ٧١, ٩١, ٠٢, ٩٢, ١٣, and passim)/ Muslim Studies, II, ٩٢, ١٣, ٢٣, ٩٣, ١٤, etc(; idem, Vorlesungen, ١٤) Eng. Trans., ٨٣- ٩٣(.