حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ٢١٥ - چهارم
سر سهو- راوى ديگرى از معلمانش يعنى وليد بن عبد اللّه را وارد كرده باشد. [٢٤٨] اگر واقعاً اين رخ داده باشد، مىتوانيم نمودار درختى نسبتاً كاملى را ارائه كنيم.
تنها زنجيره باقيمانده كه بايد حذف شود، موردى است كه به ندرت روايت مىشود و ظاهراً فقط به نقل ابن جُريج است، يعنى ابن جُريج از عطاء بن أبى رباح. اعتبار و اعتماد اين زنجيره بسيار كمتر از زنجيره موثّق و كاملًا تاريخى ابن جُريج از عمرو بن شعيب است. مىتوان با توجه به اين ملاحظات، چنين فرض كرد كه تا پيش از عمرو بن شعيب (در مقام حلقه مشترك) اين حديث منتشر نشده است. ملاحظه بعدى اين است كه آيا عمرو حديثى را كه اصالتاً به پدربزرگش عبد اللّه بن عمرو منسوب بوده است، درباره او بوده و به همو ختم مىشده- كه او شخص آخر سلسله است- تا رسيدن به پيامبر عقب برده است. محتملترين حالت ممكن مىتواند روايت د- ١ باشد، چنان كه مىدانيم عمرو بن شعيب آن را در خزانه خود داشته و سپس اين إسناد را به آن افزوده است: «از پدرم، از پدر بزرگش» كه بر اين قسمت إسناد نمىتوان صحّه نهاد. (ما در سير تكوين اين گونه حديث، موردى كاملًا موازى را در ٣- ٢- ١.I در فوق بحث كرديم، اين مورد از مورد ٢. ١ ناشى شده است!) مؤيد اين احتمال آن است كه عمرو بن شعيب عموماً ترجيح مىداد پيامبر را مرجع فقه و قوانين معرفى كند.[١] در خاتمه سخن، مايلم بر اين نكته تأكيد كنم كه تمام اين ملاحظات فرضى است، و با تجزيه و تحليل إسناد نمىتوان اين احتمال را ناديده گرفت كه عبد اللّه بن عمرو اين حديث را در همان اواخر قرن اوّل هجرى منتشر ساخته است.
درباره موضوع حديث ج- ٢، نكات سودمند بسيارى مىتوان گفت. متن اين حديث چيزى جز نقل جديد- و دقيقتر بگوييم روايت متأخّر و روزآمدى- از كلمات همان حديث ب- ١ نيست. راوى و مسؤولِ اين روزآمدسازى عبد اللّه بن مُؤَمَّل است كه حديث را از عمرو بن شعيب (نك. نيز ج- ١!) شنيده است. آنچه او
[١]
. Cf. Harald Motzki, Die Anfange islamischer Jurisprudenz. Ihre Entwicklung in Mekka bis zur Mitte des ٢./ ٨. Jahrhunderts) Stuttgart Y ١٩٩١(, ٠٩١; trans., Origins of Islamic Jurisprudence: Meccan Figh before the Classical Schools,) Leiden, ٢٠٠٢(, ٢١٢.