حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ١٩ - ١ ١ مبادى مطالعات حديثى جديد
نگاشتههاى حديثى) را صحيح تلقى مىكردند، گو اينكه مىپذيرفتند اين روايات چهبسا در جريان نقل تا حدّى تحريف شده باشند.[١] از سوى ديگر اما، عالمان غربى چنين مىپنداشتند كه عمده احاديث رايج در قرن سوم كه پس از آن هم رو به افزايش گذاشت، حاصل جعل و ابداع ناقلان بوده است.[٢] به نظر اين دسته از عالمان، دو عامل اساسى در تحريف و دستكارى روايات دخيل بودهاند.
١. يكى آنكه بيش از يك قرن مواد حديثى اساساً به شكل شفاهى منتقل مىشد. در اين دوره، كيفيت نقل حديث صرفاً متأثر از حافظه ناقلان نبود، بلكه تمايلات و غرضورزىهاى پنهان نيز بدان سمت و سو مىبخشيد. اين بدان معناست كه تحولات جامعه اسلامى شرايطى پديد آورده بود كه در چگونگى فهم و نقل ناقلان نسبت به رواياتى كه دريافت مىكردند، ناخودآگاه تأثير مىگذاشت.[٣]
٢. و دوم آنكه منازعات سياسى و مذهبى موجود در جامعه زمينه را براى دستكارى در احاديث موجود و جعل روايات جديد مهيا مىساخت.[٤]
محقّقان غربى نخستين بار صرفاً از طريق بررسىهاى انتقادىشان در منابع اسلامى نبود كه دريافتند ميراث حديث اسلامى شكل گرفته در آغاز قرن سوم هجرى آميختهاى از روايات صحيح، محرّف و جعلى است. آنان كار خود را بر روشهاى انتقادى نقد حديث در ميان مسلمانان متقدم بنا كردند كه خود پيشتر به تحقيق در مسئله وثاقت حديث پرداخته و براى تمايز احاديث صحيح از ديگر موارد تحريف شده و جعلى، روشهايى مخصوص به خود ابداع كرده بودند. با اين همه، اين شيوه نقد حديث، به نظر محقّقان غربى، بيشتر به بررسى سلسله اسانيد و راويان ذكر شده در آنها مىپرداخت، امّا به تحقيق در شواهد درونى متن روايات كمترين توجهى نداشت. برخى از مؤلّفان غربى به دستآوردهاى علماى اسلامى در اين
[١]
. William Muir, The life of Mahomet, xxxv, xxxvi- viii; Sprenger," Traditi onwesen", ٢, ٧; idem," On the Origin and Progress of Writing Down Historical Facts", ٦٧٣, ٩٧٣, ٠٨٣- ١٨.
[٢]
. Dozy, Islamisme, ١٨; von kremer, Geschichte der herrsch enden Ideen, ٢٤١- ٣٤١; idem, Culturg eschichte, I, ٧٧٤- ١٨.
[٣].William Muir ,The Life of Mahomet ,xxxv -vi .
[٤].Ibid ,xxxviii -ix .