حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ١٠٥ - ١ اهميت علم حديث در اسلام
شاگردانش او را ترك كردند،[١] و ابن جُرَيج (٨٠- ١٥٠) از علماى بزرگ مكّه يك روز كه آوازهخوانى را به خانهاش خوانده بود، خشم مهمانان شرقى خود را برانگيخت.[٢] از طرفى محدّثان شرقى به دانشهاى ايرانى تا آنجا كه مغايرتى با روح اسلام نداشت، مخالفتى نداشتند. درباره حمّاد بن زيد بصرى (٩٨- ١٧٩) كه در درستى كيشاش به سختى مىتوان ترديد كرد، گفته مىشد كه فقه را از عمر و ادب را از خسرو آموخته است.[٣] اين نگرش آزادانديشانه و باز محدّثان را كه زمينه درك ارزش آموزش هنرهاى غيردينى (ادب) را فراهم مىكرد و سبكهاى مختلف زندگى را تا آنجا كه با سنّت هماهنگى داشت مىپذيرفت، به روشنترين وجه مىتوان در آثار ابن قتيبه (٢١٨- ٢٧٦) مشاهده كرد. او در احياى سنّت كه حاصل پيروزى اهل سنّت بود، بسيار نقش داشت (لازم به يادآورى است كه آموزههاى اعتزال دولتى در سال ٢٣٧ منسوخ شده بود). آثار جدلى او به ويژه تأويل مختلف الحديث حكايت از آن دارد كه او متكلّمى به شدت سنّتى بود و بر آن بود تا ايرادهايى را كه معتزليان طرح كرده بودند از طريق مجموعهاى از احاديث گزينش شده و با بهرهگيرى از تأويلى ماهرانه و منسجم رد كند. در برخى ديگر از آثارش به فرهنگ كاتبانى پرداخت كه عاملان ديوانى از طبقه آنان استخدام مىشدند و فرهنگى مطلوب را تبيين كرد كه بازتابى بسيار گسترده داشت. او در مقدمه كتاب اصلىاش، عيون الأخبار اين اصل را بيان مىكند كه مؤمن بايد در امور دينى و موضوعات حلال و حرام به راويان گردن نهد و از آنان پيروى كند، امّا در ساير زمينهها (يعنى آنچه در حوزه دين نيست) بايد علم را از هر كجا كه مىتواند كسب كند: العلم ضالّة المؤمن. بدين ترتيب، ابن قتيبه به هيچ روى خود را به آنچه ويژه سنّت اسلامى بود، مقيد نكرد (كتاب ده جلدى او تمام حوزههاى دانش غيردينى را در بر مىگيرد)؛
[١]. ياقوت، إرشاد الأريب، ج ٥، ص ٦٤ و جاهاى ديگر.
[٢]. كتاب الأغانى، ج ١، ص ٤٠٨ و بعد.
[٣]. ذهبى، تذكرة الحفاظ، ج ١، ص ٢١٢.[ خسرو پرويز به سال ٧ و عمر بن خطاب به سال ٢٣ هجرى به قتل رسيدند و روايت تذكرة الحفاظ ذهبى« يقول. كنت اذا رأيت حمّاد بن زيد قلت أدّبه كسرى و فقّهه عمر رضى اللّه عنه» از باب تمثل است نه حقيقت. مترجم]