حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ١٠٤ - ١ اهميت علم حديث در اسلام
مضمون آنچه شنيده بودند، خشنود بودند. اگر دغدغه آنان نقل عين الفاظ حديث بود، اين روال (كه از زمان زُهرى به بعد به طور گسترده دنبال شد) كه احاديث با متن يكسان ذيل اسناد جمعى قرار داده شوند، هرگز رواج نمىيافت. آنان بيشتر نگران محتواى حديث بودند و به جملهبندى و نمود صورى آن كمتر توجه داشتند. موضعگيرى آنان در برابر علم نوپيداى نحو مختلف بود. برخى چون أعمش به اين دليل كه محال است پيامبر در سخن خطا كرده باشد، تمام اشتباهات نحوى را اصلاح مىكردند.[١] از سوى ديگر، بعضى خطر دست بردن در متن نقل شده را نپذيرفتند.[٢] امّا اغلب آنان به چنين مسائلى اهمّيّت نمىدادند. چهره شاخصى چون بخارى مطالبى از اسرائيليات كه در قرآن يافت مىشدند، را از كتاب المجاز ابو عبيدة (متوفى ٢١٠)، نحوى بصرى اقتباس كرده و در جاى جاى تفسيرش از اين كتاب بهره برده است، بدون اينكه نام منبع را ذكر كند يا بگويد كه او از خوارج بود.[٣]
محدّثان به مطالب مورد علاقه لغويان به اندازه مسائل نحوى بىتوجه نبودند. روح شركآميز اشعار جاهلى عرب به شدت برايشان ناگوار بود. هر چند خود محمّد] ص [، به رغم آن كه گهگاه به شاعران مىتاخت، شعر را جايز مىشمرد. در واقع، نفرت شديدى كه برخى از شعر در دل داشتند، عموميت نيافت. شُعبه از بزرگان اهل حديث با رؤبه و ديگر شاعران ارتباطى دوستانه داشت،[٤] و شعر را فراغت از تحصيل حديث مىدانست.[٥] حتى بسيارى از محدّثان در حجاز دوستدار موسيقى بودند. از سوى ديگر در عراق اكثراً با آن مخالف بودند. وقى عكرمه (متوفى ١٠٧)، مفسر قرآن، در بصره گفت كه غنا را دوست مىدارد، بسيارى از
[١]. ياقوت، إرشاد الأريب( يادبود گيب، مجموعه ٦)، ج ١، ص ٢٠.
[٢]. ياقوت، همانجا؛ جاحظ، بيان( قاهره، ١٣١١)، ج ٢، ص ٢.
[٣]. ابنحجر، تهذيب التهذيب، ج ١٠، ص ٢٤٧.
[٤]. مرزُبانى، مُوَشَّح، ص ١٧٧، ١٩٢، ٢٠٨.
[٥]. خطيب، تاريخ بغداد، ج ٩، ص ٧٨ و بعد؛ ابنسعد، ج ٧/ ٢، ص ٣.