موسوعة الإمام الخميني 48 (آداب الصلوة( آداب نماز)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٩٤ - فصل هفتم در شمّهاى از تفسير سوره مباركه «قدر» به قدر مناسبت اين اوراق
آنها. و گاهى جبرائيل «تمثّل مثالى» پيدا كند در حضرت «مثال» براى آنها، و گاهى «تمثّل مُلكى» پيدا كند؛ و از مكمن غيب به توسّط آن حقيقت تا مشهد عالم شهادت ظهور پيدا كند، و آن لطيفه الهيه را تنزل دهد؛ و در هر نشئه از نشئات، صاحب وحى به طورى ادراك كند و مشاهده نمايد: در حضرت علميه به طورى، و در حضرت اعيان به طورى، و در حضرات اقلام به طورى، و در حضرات الواح به طورى، و در حضرت مثال به طورى، و در حسّ مشترك به طورى، و در شهادت مطلقه به طورى. و اين، هفت مرتبه از تنزّل است، كه شايد نزول قرآن بر «سبعة أحرف»[٦٨٥] اشاره به اين معنا باشد. و اين حديث منافات ندارد با آنچه فرمايد: «قرآنٌ واحدٌ مِنْ عِنْدِ واحِدٍ»[٦٨٦] چنانچه معلوم است. و اين مقام را تفصيلى است كه مناسب ذكر نيست.
مطلب چهارم: در سرّ «هاء» غايب است در «أَنْزَلْناهُ» چنانچه معلوم شد، از براى قرآن قبل از تنزّل در اين نشئه، مقامات و كينونتهايى است: اول مقام او، كينونت علميه او است در حضرت غيبيه به تكلّم ذاتى و مقارعه ذاتيّه به طريق احديّت جمع. و ضمير غايب شايد اشاره به آن مقام باشد، و براى افاده اين معنا به ضمير غيبت ذكر فرموده است؛ كأنّه مىفرمايد همين قرآن نازل در «لَيْلَةِ الْقَدْرِ» همان قرآن علمى در سرّ مكنون و غيبى در نشئه علميه است؛ كه او را از آن مراتب، كه در يك مقام متّحد با ذات و از تجلّيات اسمائيه بود، نازل فرموديم؛ و اين حقيقت ظاهر همان سرّ الهى است. و اين كتاب، كه در كسوه عبارات و
[٦٨٥] -« إنَّ الْقُرآنَ نَزَلَ عَلَى سَبْعَةِ أحْرُفٍ ...».( بحار الأنوار، ج ٨٩، ص ٨٣)
[٦٨٦] -« إنَّ القرآنَ واحِدٌ نَزَلَ مِنْ عِنْدِ واحِد».( الكافي، ج ٢، ص ٦٣٠،« كتاب فضل القرآن»،« باب النوادر»، حديث ١٢)