موسوعة الإمام الخميني 48 (آداب الصلوة( آداب نماز)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١١٣ - باب اوّل در سرّ طهارت لباس است
پيچيد و شمس حقيقت از وراء حجب مظلمه دنيايى طالع گرديد و چشم باطن ملكوتى باز، و چشم حيوانى ملكى بسته شد، با عين بصيرت دريابد كه تا آخر امر نماز او طهارت نداشته و مبتلاى به هزاران موانع بوده كه هر يك از آنها براى تبعيد از محضر مقدّس حق، سببى مستقلّ بودند. و هزاران افسوس كه در آن روز راهى براى جبران و حيلهاى براى انسان نيست و فقط چيزى كه مىماند حسرتها و ندامتها است؛ ندامتهايى كه آخر ندارد، حسرتهايى كه پايانش نيست؛ «وَ أَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِيَ الْأَمْرُ»[١٦٣].
و چون لباس بدن باطنى را طهارت حاصل شد، طهارت خود بدن ملكوتى از رجز شيطان نيز لازم است. و آن، تطهير از ارجاس اخلاق ذميمه است كه هر يك تلويث باطن كند و انسان را از محضر دور، و از بساط قرب حق مهجور نمايد؛ و آنها نيز از رجس شيطانِ بعيدِ از رحمت است. و اصول و مبادى همه ذمائم، خودبينى و خودخواهى و خودفروشى و خودنمايى و خودرأيى است كه هر يك از آنها مبدأ بسيارى از ذمائم اخلاقيه و رأس كثيرى از خطيئات است.
و چون كه سالك از اين طهارت فارغ شد و لباس تقوا را به آب توبه نصوح و رياضت شرعى تطهير كرد، لازم است كه اشتغال پيدا كند به تطهير قلب كه ساتر حقيقى است و تصرّف شيطان در آن بيشتر است و قذارت آن سارى به ساير لباسها و ساترها است، و تا تطهير آن نشود طهارات ديگر ميسور نگردد. و از براى تطهير آن مراتبى است كه به بعضى از آن به مناسبت اين اوراق اشاره مىشود:
[١٦٣] -« بيمشان ده از روز حسرت؛ روزى كه كار به آخر رسد».( مريم( ١٩): ٣٩)