موسوعة الإمام الخميني 48 (آداب الصلوة( آداب نماز)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٠٠ - فصل دوم در اخلاص است
نفس است؛ و غايت آن، خداى تعالى و رسول او است كه آن هم به حق برگردد؛ زيرا كه رسول بما هو رسول استقلال ندارد، بلكه آيت و مرآت و نماينده است؛ پس هجرت به او هجرت به حق است، حبّ خاصان خدا حبّ خدا است[٢٩٠].
پس، محصّل معناى آيه شريفه، به حسب اين احتمال، آن است كه كسى كه به مهاجرت معنوى و سفر قلبى عرفانى از بيت نفس و منزل انانيّت خارج شد و مهاجرت الى اللَّه كرد بدون ديدن خود و نفسانيت و حيثيت خود، جزاى او با حق تعالى است. و اگر سالك در سلوك الى اللَّه يكى از حظوظ نفسانيه را طالب باشد، ولو وصول به مقامات بلكه گرچه وصول به قرب حق كه براى رسيدن خود به قرب حق باشد، اين سلوك الى اللَّه نيست؛ بلكه سالك خارج از بيت نشده، بلكه مسافر در جوف بيت است از گوشهاى به گوشهاى و از زاويهاى به زاويهاى.
پس، سفر اگر در مراتب نفس شد و براى رسيدن به كمالات نفسانيه، سفر الى اللَّه نيست بلكه من النفس الى النفس است؛ ولى سالك را براى سفر الى اللَّه اين سفر، ناچار پيشآمد كند. و جز كمّل از اولياء عليهم السلام نتواند كسى سفر ربّانى بىسفر
[٢٩٠] - ظاهراً يك مصراع از بيتى است كه بعضى آن را به مولوى نسبت دادهاند و در شكل نقل آن نيز اختلاف است، بعضى چنين نقل كردهاند:
| حب ياران خدا حب خدا است | اين محبت زان محبت كى جدا است | |
و بعضى ديگر چنين نقل كردهاند:
| اين تعلق از تعلقها جداست | حب محبوب خدا حب خداست | |