موسوعة الإمام الخميني 48 (آداب الصلوة( آداب نماز)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٩ - فصل دوازدهم در اشاره به آن كه حبّ دنيا منشأ تشتّت خيال و مانع از حضور قلب است و در بيان علاج آن به قدر ميسور
فصل دوازدهم در اشاره به آن كه حبّ دنيا منشأ تشتّت خيال و مانع از حضور قلب است و در بيان علاج آن به قدر ميسور
بايد دانست كه به حسب فطرت و جبلّت، قلب به هرچه علاقه و محبت پيدا كرد، قبله توجه آن، همان محبوب است. و اگر اشتغال به امرى مانع از تفكّر در حال محبوب و جمال مطلوب شود به مجرّد آنكه آن اشتغال كم شود و آن مانع از ميان برخيزد، فوراً قلب به سوى محبوب خود پرواز نموده متعلّق به دامن آن شود. اهل معارف و صاحبان جذبه الهيه اگر داراى قوّت قلب باشند و متمكّن در جذبه و حبّ باشند، در هر مرآتى جمال محبوب و در هر موجودى كمال مطلوب را مشاهده نموده «ومَا رَأَيْتُ شَيْئاً إلّا [و] رَأَيْتُ اللَّه فيهِ وَمَعَهُ»[٩٧] گويند. و اگر سَروَر آنها فرمايد: «لَيُغانُ عَلى قَلْبي وَإنّي لأَسْتَغْفِرُ اللَّه في كُلِّ يَوْمٍ سَبْعينَ مَرَّةً»[٩٨] براى آن است كه جمال محبوب را در مرآت- خصوصاً مرائى كدره چون مرآت بوجهلى- ديدن، خود، كدورت براى كمّل است. و اگر قلب آنها قوى نباشد و اشتغال به كثرات مانع از حضور شود، به مجرّد آنكه آن اشتغال كم شود طائر قلوب آنها به آشيانه قدس خود پرواز كند و دستآويز جمال جميل گردد.
[٩٧] -« چيزى را نديدم مگر آنكه خدا را در آن و با آن ديدم».( منقول از أميرالمؤمنين عليهالصلوة و السلام، شرح اصول الكافي، صدر المتألّهين، ج ٣، ص ٤٣٢؛ شرح الأسماء، سبزوارى، ص ٥١٦؛ الحكمة المتعالية، ج ١، ص ١١٧؛ مرآة العقول، ج ١٠، ص ٣٩١)
[٩٨] -« گاهى بر دلم غبارى مىنشيند و من هر روز هفتاد بار از خدا آمرزش مىطلبم».( مستدرك الوسائل، ج ٥، ص ٣٢٠،« كتاب الصلاة»،« أبواب الذكر»، باب ٢٢، حديث ٢)