موسوعة الإمام الخميني 48 (آداب الصلوة( آداب نماز)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٠٦ - بحث و تحصيل در بيان اشتقاق لفظ «رحمان» و «رحيم»
- بىتقييد به قيد- واقع شده؛ بنابراين، هيچ جهت استبعادى در كار نيست؛ و هرچه معنا از غرائب و اجانب خالى باشد، به حقيقت نزديكتر است و از شائبه مجازيت بعيدتر مىباشد. مثلًا، كلمه «نور» كه موضوع است از براى آن جهت ظاهريت بالذات و مُظهريت للغير، گرچه اطلاقش به اين انوار عَرَضيه دنياويه خالى از حقيقت نيست- زيرا كه در اطلاق، به آنها جهت محدوديت و اختلاط به ظلمت منظور نيست و همان ظهور ذاتى و مُظهريت در نظر است- ولى اطلاق آن بر انوار ملكوتيه، كه ظهورشان كاملتر و به افق ذاتيت نزديكتر است و مُظهريتشان بيشتر است كمّيتاً و كيفيتاً و اختلاطشان به ظلمت و نقص كمتر است، به حقيقت نزديكتر است؛ و اطلاقش بر انوار جبروتيه به همين بيان نزديكتر به حقيقت است؛ و اطلاقش بر ذات مقدس حق- جلّ و علا-، كه نور الانوار و خالص از همه جهاتِ ظلمت است و صِرف نور و نور صِرف مىباشد، حقيقت محض و خالص است. بلكه توان گفت كه اگر «نور» وضع شده باشد براى «ظاهر بذاته و مُظهر لغيره» اطلاق آن بر غير حق تعالى در نظر عقول جزئيه حقيقت است؛ و امّا نزد عقول مؤيّده و اصحاب معرفت مَجاز است، و فقط اطلاقش بر حق تعالى حقيقت است. و همينطور، جميع الفاظى كه براى معانى كماليه- يعنى امورى كه از سنخ وجود و كمال است- موضوع است.
بنابراين، مىگوييم كه در «رحمان» و «رحيم» و «عطوف» و «رؤوف» و امثال آنها يك جهت كمال و تمام است، و يك جهت انفعال و نقص؛ و اين الفاظ در ازاء همان جهت كماليه كه اصل آن حقيقت است موضوع است. و اما جهات انفعاليه- كه از لوازم نشئه و اجانب و غرائب حقيقت است كه بعد از تنزّل اين حقايق در بقاع امكانيه و عوالم نازله دنياويه با آنها متلازم و متشابك شده است؛