موسوعة الإمام الخميني 48 (آداب الصلوة( آداب نماز)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٨٨ - فصل چهارم در بعض آداب تسميه است
است- از مملكت باطن و ظاهر سالك رخت بندد؛ و بهجاى آن، سمات اللَّه- كه در ظاهر، حفظ نظام مدينه فاضله و در باطن، عبوديت و ذلّت نفس و در باطنِ باطن، خداخواهى و خدابينى است- بهجاى آنها جايگزين شود. و چون مملكت، الهى شد و از شياطين جنّ و انس خالى شد و سمات الهيه در آن پيدا شد، خودِ سالك تحقق به مقام اسميّت پيدا كند.
پس اول تسميه سالك عبارت است از اتّصاف به سمات و علامات الهيه. و پس از آن از اين مرتبه ترقّى كند و خود به مقام اسميّت رسد؛ و اين اوايل قرب نافله است. و چون به قرب نافله متحقّق شد، به تمام اسميّت نائل شود؛ پس، از عبد و عبوديت چيزى باقى نماند. و اگر كسى به اين مقام رسيد، تمام نمازش با لسان اللَّه واقع شود. و اين در كمى از اولياء تحقّق پيدا كند.
و براى متوسّطين و امثال ما ناقصين، ادب آن است كه سمه و داغ عبوديت را در وقت «تسميه» به قلب بگذاريم، و قلب را از سمات اللَّه و آيات و علامات الهيه باخبر كنيم و به لقلقه لسان اكتفا نكنيم؛ باشد كه از عنايات ازليّه شمّهاى شامل حال ما شود و جبران ما سَبَق كند، و راهى به تعلّم اسماء بر قلب ما مفتوح گردد و راهى به مقصود حاصل شود.
و مىتوان بود كه در اين حديث شريف مقصود از «سمهاى از سمات اللَّه» سمه و علامت رحمتِ رحمانيه و رحمتِ رحيميه باشد. و چون اين دو اسم شريف از اسماء محيطه است، كه تمام دار تحقّق در ظلّ اين دو اسم شريف به اصل وجود و كمال آن رسيده و مىرسند و رحمت رحمانيه و رحيميه شامل جميع دار وجود است حتى رحمت رحيميه كه جميع هدايت هاديان طريق توحيد از جلوه آن مىباشد، شامل همه است؛ الّا آنكه خارجان از فطرت استقامت، به سوء اختيار خود، خود را از آن محروم نمودند، نه آنكه اين رحمت