موسوعة الإمام الخميني 48 (آداب الصلوة( آداب نماز)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٦٢ - فصل سوم در بعض آداب شهادت به الوهيّت است و بيان ارتباط آن با اذان و نماز
معبودهاى باطله و مقصودهاى معوجه را زير پا نهند تا بتوانند به معراج قرب عروج كنند.
و اگر مقصود از قصرِ الوهيّت، الوهيّت فعليه باشد، كه عبارت اخراى تصرّف و تدبير و تأثير است، پس چنين شود معنى شهادت كه شهادت مىدهم كه متصرّفى در دار تحقق و مؤثّرى در غيب و شهادت نيست جز ذات مقدس حق جلّ و علا. و اگر در قلب سالك اعتماد به موجودى از موجودات و اطمينان به احدى از آحاد باشد، قلبش معلّل و شهادتش زور و مختلق است.
پس، سالك بايد حقيقت لا مؤثّرَ في الوجود إلّااللَّه را اوّل با برهان حِكمى مستحكم كند، و از معارف الهيه، كه غايت بعثت انبياء است، فرار نكند، و از تذكّر حق و شؤون ذاتيه و صفاتيه اعراض نكند كه سرچشمه تمام سعادتها تذكّر حق است: «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً»[٢٢٤]. و پس از آن كه به حقيقت اين لطيفه الهيه، كه سرچشمه معارف الهيه و باب الأبواب حقايق غيبيه است، با قدم تفكّر و برهان رسيد، به قدم تذكر و رياضت، قلب را با آن مأنوس كند تا قلب ايمان آورد به آن. و اين اول مرتبه صدق مقاله او است؛ و علامت آن، انقطاع به حق و چشم طمع و اميد از جميع موجودات پوشيدن است؛ و نتيجه آن توحيد فعلى است كه از مقامات بزرگ اهل معرفت است. و چون سالك الى اللَّه قصرِ جميع تأثيرات را در حق كرد و چشم طمع را از جميع موجودات جز ذات مقدّسش بست، لايق محضر مقدّس شود، بلكه قلبش فطرتاً و ذاتاً متوجّه به آن محضر شود. و شايد تكرار شهادت براى تمكين باشد و مقصود از شهادت يكى از دو شهادت باشد. و شايد تكرار نباشد و يكى اشاره به الوهيّت ذاتيه، و
[٢٢٤] -« هر كس از ياد من روىگردان شود، زندگانى سختى خواهد داشت».( طه( ٢٠): ١٢٤)