راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٨٥ - تعريف سخنچينى و آنچه در ردّ آن واجب است
دشمنان است، چنان كه در كتاب آداب همنشينى و برادرى نقل كرديم. آرى اگر سخن هر يك از دو دشمن را براى ديگرى ببرد دو زبانه است و بدتر از نمّامى است و اگر سخنى را از يكى از آنها براى ديگرى نبرد ولى دشمنى ورزيدن هر يك را نسبت به ديگرى تحسين كند دو زبانه است و همچنين هر گاه به هر يك از آنها وعده نصرت و يارى دهد يا دشمنى ورزيدن هر يك را نسبت به ديگرى بستايد و نيز يكى از آنها را بستايد و پس از بيرون شدن از نزد او به نكوهش وى بپردازد دو زبانه است، بلكه سزاوار است سكوت كند يا هر كدام از دو دشمن بر حقّند بستايد و اين عمل در حضور و در غياب و در برابر دشمنش باشد. به يكى از صحابه گفته شد: ما بر اميران خود وارد مىشويم و سخنى مىگوييم و چون بيرون مىآييم سخن ديگرى مىگوييم، گفت: ما اين عمل را در زمان پيامبر (ص) نفاق مىشمرديم. و هر گاه نيازى نداشته باشد كه بر امير وارد شود و او را بستايد اين عمل نفاق است، پس اگر از وارد شدن بر امير بىنياز باشد ولى هرگاه بر امير وارد شود از نستودن او بترسد، نفاق است، چرا كه با ورود بر امير خود را به ستودن نيازمند ساخته است و اگر مال و مقام را رها سازد و به كم بسازد از وارد شدن بر امير بىنياز مىشود و چنانچه براى نياز به ثروت و مقام بر امير وارد شود و او را بستايد منافق است و اين است معناى فرموده پيامبر (ص): «دوستى مال و مقام تخم نفاق را در دل مىروياند چنان كه آب سبزى را مىروياند.»«٣١٢» زيرا دوستى مال و مقام آدمى را به اميران و رياكارى با آنها نيازمند مىسازد، امّا هر گاه ضرورتى پيش آيد و براى حاجتى به امير محتاج شود و از مدح نكردن او بترسد عذرش پذيرفته است، چرا كه پرهيز از شرّ امير جايز است. ابو دردا گويد: ما بر روى گروههايى مىخنديديم ولى كينه آنها را در دل داشتيم عايشه گويد: «مردى از پيامبر خدا اجازه ورود خواست. پيامبر فرمود: به او اجازه دهيد او بدترين مرد قبيله است و چون بر
«٣١٢» نظير اين حديث را ابومنصور ديلمى در (( مسند الفردوس )) از حديث ابوهريره به سندى ضعيف روايت كرده چنان كه در (( المغنى )) آمده است .