راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤٥٦ - بيان حقيقت حسد و حكم و اقسام و درجات آن
ناراحت شدند و دوست داشتند آن محبّت از يوسف زوال پذيرد. پس يوسف را از نظر يعقوب پنهان ساختند و خداى متعال مىفرمايد: وَ لا يَجِدُونَ في صُدُورِهِمْ حاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ.«١٦٣» يعنى از آن نعمت سينههاشان تنگ نمىشود و غمگين نمىشوند. پس خداوند آنها را برنداشتن حسد ستوده است، و خداى متعال در معرض انكار فرموده است: أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ الله من فَضْلِهِ«١٦٤» و فرمود: كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً تا آن جا كه فرموده إِلَّا الَّذِينَ أُوتُوهُ من بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ بَغْياً بَيْنَهُمْ«١٦٥» و در تفسير گفته شده منظور از بغيا، حسدا مىباشد، و نيز خداى متعال مىفرمايد: وَ ما تَفَرَّقُوا إِلَّا من بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ«١٦٦» پس خداوند علم را نازل فرمود تا گردشان آورد و بر بندگى خود ميان آنها الفت ايجاد كند و به آنها امر كرد كه به وسيله علم با هم الفت گيرند. پس به يكديگر حسد بردند و با هم اختلاف كردند زيرا هر كدامشان مىخواست تنها رياست كند و گفتارش مقبول باشد پس بعضى از آنها بعضى ديگر را ردّ كردند.
ابن عباس گويد: يهوديان پيش از بعثت پيامبر اسلام (ص) هر گاه با گروهى مىجنگيدند در مناجات مىگفتند: خدايا، به پيامبرى كه وعده فرستادنش را به ما دادهاى و به كتابى كه بر ما نازل مىكنى تو را مىخوانيم كه ما را يارى فرمايى، و يارى مىشدند و چون پيامبر (ص) از اولاد اسماعيل آمد او
«١٦٣» حشر / ٩: در دل خود نيازى به آنچه به مهاجران داده شده احساس نمى كنند و آنها را بر خود مقدم مى دارند.
«١٦٤» نساء / ٥٤: با اين كه به مردم (يعنى به پيامبر و خاندانش ) در برابر آنچه خدا از فضلش به آنها بخشيده ، حسد مى ورزند.
«١٦٥» بقره / ٢١٢: مردم (در آغاز) يك دسته بيشتر نبودند (و تضادى در ميان آنها وجود نداشت ، تدريجا جوامع و طبقات پديد آمدند) جز (گروهى از) كسانى كه كتاب را دريافت داشته بودند و نشانه هاى روشن به آنها رسيده بود، به خاطر انحراف از حق و ستمگرى ، در آن اختلاف كردند.
«١٦٦» ??????????????????