راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤٠٦ - شرح حقيقت خشم
و خداوند ميان حرارت و رطوبت دشمنى و تضّاد قرار داده است و حرارت همچنان رطوبت را تبخير و خشك مىكند تا اجزاى رطوبت پراكنده مىشود و به صورت بخار از آن متصاعد مىگردد. بنابراين اگر به وسيله غذا كمكى به رطوبت بدن نرسد به طورى كه رطوبت تبخير شده را جبران كند، حيوان نابود مىشود. از اين رو خداوند غذايى مطابق با بدن حيوان آفريد و در حيوان ميلى آفريده كه او را به خوردن غذا برانگيزد و گويى مأمور است كه آنچه را از دست رفته جبران نمايد و جلوى هر خلئى را بگيرد تا او را از نابودى به وسيله اين عامل محافظت كند.
امّا عوامل خارجى كه آدمى را در معرض هلاكت قرار مىدهد مانند شمشير و نيزه و ديگر ابزار مهلك كه بدان وسيله ديگران قصد (نابودى) او را مىكنند.
از اين رو به نيرو و غيرتى نياز دارد كه از درون او برانگيخته شود و مهلكات را از او دفع كند. بنابراين خداوند خشم را از آتش آفريد و به صورت غريزه در انسان قرار داد و آن را با طينت وجودش عجين ساخت، و هر گاه هدف و مقصدى را مّد نظر قرار دهد. آتش خشم بر افروخته شود و به جنبش در آيد و به وسيله آن خون دل به جوش آيد و در رگها پراكنده شود و به قسمتهاى بالاى بدن بالا رود چنان كه (شعله) آتش بالا مىرود و همچنان كه آب جوش داخل ديگ بالا مىرود، از اين رو اثر حرارت خشم به صورت مىريزد و صورت و چشم سرخ مىشود و پوست بدن با صفاى خود كه از سرخى خون حاصل شده از رنگ ديگر اعضا خبر مىدهد، چنان كه شيشه از رنگ مايع درون خود خبر مىدهد و هر گاه آدمى بر شخص پستتر از خود (از نظر قدرت) خشم بگيرد خون منبسط مىشود و نسبت به او احساس قدرت مىكند و اگر بر مافوق خود خشم بگيرد و از انتقام نااميد شود خون در ظاهر پوست بدن تا درون قلب منقبض و شخص غمگين مىشود، از اين رو رنگ زرد مىشود و اگر خشم نسبت به شخصى همانند خودش باشد به طورى كه در توان خود براى انتقام دچار ترديد شود ميان حالت انقباض و انبساط قرار مىگيرد، پس سرخ و زرد و مضطرب مىشود.
خلاصه اين كه محّل خشم، همان دل است به اين معنى كه براى انتقام گرفتن