راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٩٤ - آفت بيستم پرسش عوام از صفات خدا
اين را خدا آفريده. پس چه كسى خدا را آفريده است؟ و هر گاه چنين گفتند بگوييد: قُلْ هُوَ الله أَحَدٌ تا سوره را ختم كنيد. آنگاه يكى از شما سه بار آب دهن خود را به سمت چپش بيندازد و بايد از شيطان رانده شده به خدا پناه ببرد.»«٣٣٤»
جابر گويد: «آيه تلاعن (يكديگر را لعن كردن) نازل نشد، مگر به خاطر بسيار سؤال كردن.»«٣٣٥»
در داستان موسى و خضر (ع) هشدارى است بر منع از سؤال كردن پيش از زمان سؤال زيرا خضر گفت: فان اتّبعتنى فلا تسالنى عن شىء حتّى احدث لك منه ذكرا. و چون موسى راجع به كشتى (سوراخ شدن كشتى به وسيله خضر) پرسيد خضر بر موسى اين كار را زشت شمرد تا پوزش طلبيد و گفت: لا تُؤاخِذْنِي بِما نَسِيتُ وَ لا تُرْهِقْنِي من أَمْرِي عُسْراً.«٣٣٦» و چون موسى صبر نكرد تا سوّمين بار پرسيد خضر گفت: هذا فراق بينى و بينك. و از موسى جدا شد.
بنابراين پرسش مردم عوام از مشكلات دين از بزرگترين آفتهاست و موجب برانگيخته شدن فتنههاست پس دفع و منع عوام از پرسيدن واجب است و تعمّق عوام درباره حروف قرآن و علومى نظير آن و دقّت در آنها شبيه به اين است كه شاه به كسى نامهاى بنويسد كه چيزهايى را در آن ترسيم كرده باشد و او به آنچه ترسيم شده سرگرم نشود و وقت خود را تلف كند به اين كه كاغذ آن نامه كهنه يا تازه است كه ناگزير شايان كيفر خواهد بود. همچنين است حال شخص عوام كه حدود قرآن را ضايع مىكند و سرگرم حروف آن مىشود كه آيا قديم است يا حادث و همچنين است بحث در ديگر صفات خدا.
«٣٣٤» اول اين حديث را بخارى در (صحيح )، ج ٩، ص ١١٩ روايت كرده است .
«٣٣٥» اين حديث را بزاز روايت كرده چنان كه در (( المغنى )) آمده است .
«٣٣٦» اين حديث را بخارى در (صحيح )، ج ١، صص ٤١-٤٢ روايت كرده است و آيات كريمه در سوره كهف / ٧٠، ٧٣ و ٧٨: (خضر) گفت پس اگر مى خواهى به دنبال من بيايى از هيچ چيز سؤ ال مكن تا خودم (به موقع ) آن را براى تو بازگو كنم . (موسى ) گفت مرا به خاطر اين فراموشكارى مؤ اخذه مكن ، و بر من به خاطر اين امر سخت مگير. اينك وقت خدايى من و تو فرا رسيده است .