راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٩٣ - آفت بيستم پرسش عوام از صفات خدا
فقط سرگرمى به عبادات و ايمان داشتن به محتواى قرآن و تسليم بىچون و چرا به آنچه پيامبران آوردهاند و پرسش آنان از غير امور عبادى بىادبى است و مستحّق خشم خدا مىشوند و در معرض خطر كفر قرار مىگيرند و آن همانند پرسش تيمار داران حيوانات (دربار شاهان) از اسرار شاهى مىباشد كه موجب كيفر است هر كس از علم دشوارى بپرسد و فهمش به آن درجه نرسد نكوهيده است، چرا كه وى نسبت به آن علم بىسوادست. از اين رو پيامبر (ص) فرمود: «آنچه نگفتهام از من مپرسيد، همانا آنها كه پيش از شما بودند بر اثر پرسش بسيار و آمد و رفتشان نزد پيامبران هلاك شدند. پس از آنچه شما را نهى كردم. بپرهيزيد، و آنچه به آن امرتان كردم به مقدار توانتان به جاى آوريد.»«٣٣١»
روايت شده كه مردم روزى از پيامبر (ص) سؤال كردند تا سؤالاتشان زياد شد و پيامبر را به خشم آوردند. پس حضرت به منبر رفت و فرمود: از من سؤال كنيد كه از هر چه از من بپرسيد به شما خبر خواهم داد. مردى به پا خاست و عرض كرد: اى رسول خدا پدرم كيست؟ فرمود: پدرت حذافه است پس دو جوان برخاستند و گفتند: اى رسول خدا پدر ما كيست؟ فرمود پدرتان همان كسى است كه به نام او خوانده مىشويد، آنگاه مرد ديگرى برخاست و گفت: اى رسول خدا من در بهشتم يا دوزخ؟ فرمود: در دوزخ، و چون مردم ديدند پيامبر خشمگين شده سؤال نكردند.»«٣٣٢»
در حديث است كه پيامبر خدا (ص) نهى فرمود: «از قيل و قال و بسيار پرسيدن و ضايع كردن مال.»«٣٣٣»
پيامبر (ص) فرمود: «نزديك است كه مردم از يكديگر بپرسند تا بگويند
«٣٣١» اين حديث را ابن ماجه به شماره ٢ از سنن خود از حديث ابوهريره روايت كرده است .
«٣٣٢» اين حديث را بخارى در (صحيح )، ج ١، ص ٣٤ به اختصار و در ج ٩، ص ١١٧ از حديث ابوموسى و در ج ٩، ص ١١٨ از حديث انس به تفصيل روايت كرده است .
«٣٣٣» همه محدثان به اتفاق از حديث مغيرة بن شعبه روايت كرده اند و پيش از اين نقل شد، به صحيح بخارى ، ج ٩، ص ١٢٨ رجوع كنيد.