راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٦٠ - عواملى كه آدمى را به غيبت وا مىدارد
از عيب ديگران باز دارد.»«٢٦٣» و هر گاه در خود عيبى يافت بجاست شرم كند كه خود را رها ساخته و ديگران را نكوهش كند، بلكه سزاوار است بداند همان طور كه او نمىتواند از آن عيب پاك شود، ديگرى نيز نمىتواند و اين در صورتى است كه عيب مربوط به خود شخص و در اختيار او باشد.
امّا اگر عيب در مورد آفرينش شخص باشد، در اين صورت نكوهش او نكوهش خداست چرا كه هر كس از چيز ساخته شدهاى عيب بگيرد از سازنده آن عيب گرفته است.«٢٦٤» مردى به يكى از حكيمان گفت: اى زشت رو، حكيم گفت: آفريدن صورتم در اختيار خودم نبود كه آن را زيبا بيافرينم و اگر شخص در نفس خويش عيبى نيافت خدا را شكر كند و نفس خود را به بزرگترين گناهان نيالايد زيرا غيبت مردم و خوردن گوشت مردار از بزرگترين عيبهاست، بلكه اگر منصف باشد خواهد دانست كه گمان به پاك بودن خود از هر عيب از بزرگترين عيبهاست، و به نفع اوست بداند همان طور كه اگر ديگرى او را غيبت كند ناراحت مىشود ديگران نيز از غيبت شدنشان ناراحت مىشوند، و هر گاه غيبت شدن را براى خود نمىپسندد لازم است آنچه براى خود نمىپسندد براى ديگران هم نپسندد، درمان اجمالى غيبت اين گونه است.
امّا درمان تفصيلى غيبت، يافتن علّتى است كه انگيزه غيبت كردن او بوده است، چرا كه درمان بيمارى به قطع كردن علّت (ميكرب) بيمارى است، و ما پيشتر علل غيبت را گفتيم.
درمان خشم كه در كتاب آفتهاى خشم خواهد آمد به اين صورت است كه بگويد: اگر من نسبت به او غضب كنم ممكن است خدا نيز به سبب غيبت بر من خشم بگيرد چرا كه مرا از غيبت نهى كرده است و من نهى او را سبك شمرده و
«٢٦٣» اين حديث را ديلمى در (( الفردوس )) به سندى حسن از حديث انس روايت كرده چنان كه در (( جامع الصغير )) آمده است .
«٢٦٤»
ابلهى ديد اشترى به چرا *** «گفت نقشت همه كج است چرا
گفت اشتر كه اندرين پيكار *** «عيب نقاش مى كنى هشدار م .