راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٢٠ - آفت دهم شوخى است
حالى كه بر الاغى سوار بود و هر دو پاى مبارك را به يك طرف آويخته بود.
پس فرمود: اى ابو عبد الله آيا هنوز اين شتر رمندگى را رها نكرده است؟ گويد:
عرض كردم: به خديى كه تو را به حق به نبوّت برانگيخته است، از روزى كه مسلمان شدهام رم نكرده است پيامبر (ص) تكبير گفت و عرض كرد خدايا ابو عبد الله را هدايت فرما و فرمود: خدا او را هدايت كرد و خوب مسلمانى شد.»«١٥٩» نعيمان انصارى بسيار شوخ و ميگسار بود. او را خدمت پيامبر (ص) مىآورند. حضرت با كفش خود او را مىزد و به اصحابش دستور مىداد كه با كفشهايشان او را مىزدند و چون ميگسارى او زياد شد مردى از اصحاب به او گفت: خدا لعنتت كند. پيامبر (ص) فرمود: او را لعن نكنيد چرا كه او خدا و رسولش را دوست مىدارد. هر چيز نوبرى كه وارد مدينه مىشد نعيمان از آن مىخريد و براى پيامبر مىآورد و مىگفت: اين را برايت هديه آوردهام و چون صاحب جنس مىآمد و از نعيمان مطالبه پول مىكرد او را خدمت پيامبر مىآورد. و عرض مىكرد: اى رسول خدا پول جنس او را بدهيد. پيامبر مىفرمود: مگر آن را به ما هديه نكردى؟ عرض مىكرد به خدا پولى در اختيارم نبود و دوست داشتم كه از آن بخورى. پيامبر (ص) مىخنديد و پول صاحب جنس را مىپرداخت.«١٦٠»
اين است شوخيهايى كه گهگاه نظاير آن مباح است ولى نه هميشه و تداوم آن شوخى نكوهيده است و موجب خندهاى مىشود كه دلمردگى مىآورد.
آفت يازدهم مسخره و ريشخند است
اين كار هر گاه موجب آزار ديگران شود حرام است. خداى متعال
«١٥٩» اين حديث را طبرانى در (( الكبير )) از روايت زيد بن اسلم از خوات بن جبير با كمى اختلاف روايت كرده است و رجال حديث موثقند، چنان كه در (( المغنى )) آمده است .
«١٦٠» اين حديث را زبير بن بكار در (( الفكاهه )) روايت كرده و از طريق او ابن عبدالبرّ از روايت محمّد بن عمرو بن حزم به صورت مرسل روايت كرده چنان كه در (( المغنى )) آمده است .