راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٧٩ - آفت دوّم، سخن زايد است
مىشمردند. آيا انكار داريد كه: إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحافِظِينَ كِراماً كاتِبِينَ.«٣٨»
عَنِ الْيَمِينِ وَ عَنِ الشِّمالِ قَعِيدٌ ما يَلْفِظُ من قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ.«٣٩»
آيا يكى از شما شرم ندارد اگر نامهاى را كه در آغاز روزش املا كرده بگشايد و ببيند نوشتههاى آن نامه سخنانى است كه به كار دين و دنيايش مربوط نمىشود؟
از يكى از صحابه روايت شده كه گفت: شخصى با من سخن مىگويد كه پاسخ دادن آن در نزد من گواراتر از آب سرد بر تشنه است ولى من جوابش نمىدهم از ترس اين كه سخنم زائد باشد. مطرف گويد: بايد شكوه خدا در دلهايتان بسيار باشد. پس نام خدا را نبريد مثلا، در جايى كه يكى از شما به سگ و درازگوش بگويد اللّهم اخزه خدايا او را ذليل و خوار كن.
بايد دانست كه سخن زايد و بىفايده محدود نيست، بلكه اهّم آن در قرآن مشخّص شده است [آنجا كه] خداى متعال فرمود: لا خَيْرَ في كَثِيرٍ من نَجْواهُمْ إِلَّا من أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَيْنَ النَّاسِ.«٤٠»
پيامبر (ص) فرمود: «خوشا به حال كسى كه زبانش را از سخن زايد نگاه دارد و مال اضافى خود را ببخشد»«٤١» پس ببين چگونه مردم در اين مورد كار را وارونه كردهاند مال زايد را نگاه داشته و سخنان زايد زبان را آزاد گذاشتهاند.
از مطرف بن عبد الله از پدرش روايت شده كه گفت: با گروهى از بنى عامر خدمت پيامبر (ص) رسيديم. پس آن گروه گفتند: تو پدر ما، و سرور ما، برترين ما از نظر فضيلت، و بلند قامتترين مايى، تو اصل و ريشه شرافتى، و تو و تو.
«٣٨» ق / ١٧-١٨: دو فرشته راس و چپ كه ملازم انسان هستند.
«٣٩» نساء / ١١٣: در بسيارى از سخنان در گوشى (و جلسات محرمانه ) آنها سودى نيست مگر كسى كه (به اين وسيله ) امر به كمك به ديگران يا كار نيك يا اصلاح در ميان مردم كند.
«٤٠» اين حديث را ابن شعبه در (( التحف ، )) ص ٣٠، به صورت مرسل و بيهقى از ركب المصرى روايت كرده است چنانكه در (( الدرّالمنثور، ج ٣، ص ٢٢١ به همان صورت مرسل آمده است .
«٤١» اين حديث را ابن ابى الدنيا در (( الصمت )) روايت كرده چنان كه در (( المغنى )) آمده است .