راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢١٠ - شرح فضيلت گرسنگى و نكوهش سيرى
از حكيمى سؤال شد با چه چيزى نفسم را به بند كشم؟ گفت: با گرسنگى و تشنگى و آن را با گمنامى و رها كردن عزّت خوار ساز، و با نهادن نفس در زير پاى فرزندان آخرت (مؤمنان) آن را كوچك كن، و با رها كردن لباس عابدان قدرت نفس را در هم بشكن، و از آفتهاى نفس با بدگمانى هميشگى به آن رها شو و بر خلاف ميل نفس با آن رفتار كن.
عبد الواحد بن زيد به خداى متعال سوگند ياد مىكرد كه خداوند با هيچ بنده دوست خالص نمىشود مگر با گرسنگى و بندگان را دوست نمىدارد جز با گرسنگى و نتوانند بر روى آب بروند جز با گرسنگى و زمين به وسيله آنها پيموده نشود جز با گرسنگى.
ابو طالب مكّى گويد: شكم مانند مزمار و چوب درون تهى است كه داراى تارهايى است و صدايش نيكوست براى اين كه سبك و باريك و ميان تهى است.
درون انسان نيز اگر از غذا تهى باشد به تلاوت و خواندن علاقهمندتر و براى قيام (به عبادت) با دوامتر است و براى خواب كمتر آماده است.
بكر بن عبد الله گويد: سه نفرند كه خدا دوستشان دارد: شخصى كه كم بخورد، كم بخوابد، كم استراحت كند.
و روايت شده كه عيسى (ع) شصت بامداد گرسنه با خدايش مناجات كرد و خوردن به دلش خطور نكرد. آنگاه نان به ذهنش خطور كرد و از مناجات بريده شد. پس ناگاه متوجّه گرده نانى شد كه جلو او نهاده شده بود. پس نشست و گريست براى اين كه مناجاتش با خدا قطع شد، ناگهان پيرمردى ديد كه بر او سايه افكنده است. عيسى (ع) به او گفت: اى ولّى خدا، خدا تو را فرخنده قرار دهد خداى متعال را بخوان زيرا من در حالتى (از مناجات) بودم و فكر نان به دلم خطور كرد و آن حالت قطع شد، پير گفت: بار خدايا اگر از آنگاه كه تو را شناختهام فكر نان به دلم خطور كرده است مرا نيامرز بلكه هرگاه غذايى نزد او حاضر مىشد بدون خطور كردن به دل و فكر كردن مىخورد، و روايت شده كه موسى (ع) چون چهل روز خوردن را ترك كرد خداوند او را با سخن گفتن به