راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٧٨ - راه تمرين دادن كودكان
داشته باشد و گوهر گرانبهايى را ببيند به خرمهره رغبت نمىكند و عزم خود را بر خريدن گوهر جزم مىكند. پس هركه به فكر كشت آخرت نباشد و ديدار خدا را نخواهد براى اين است كه به خدا و رسول خدا و روز جزا ايمان ندارد.
مقصود از ايمان بر زبان راندن شهادتين و حديث دل كه در آن صداقت و خلوص نباشد نيست زيرا چنين اقرارى شبيه به گفتار كسى است كه اقرار دارد گوهر از خرمهره بهتر است ولى از حقيقت گوهر آگاه نيست و تنها با لفظ آن آشناست.
چنين تصديق كنندهاى هر گاه به خرمهره انس بگيرد گاه آن را رها نمىكند و به گوهر مشتاق نمىشود. در اين صورت مانع از رسيدن به خدا نپيمودن راه است و مانع از پيمودن راه خدا نداشتن اراده است و مانع از اراده نبودن ايمان است و عامل نبودن ايمان نبودن هدايتگرانى است كه به او تذكّر دهند و نيز نبودن عالمان به خدا و هدايتكنندگان به راه خدا و هشداردهندگان به پست بودن دنيا و زوال آن و اهميّت كار آخرت و دوام آن است. بنابراين مردم بىخبرانى هستند كه در شهوتها و زندگى خوش خود فرو رفتهاند و در ميان عالمان دين كسى نيست كه به آنها هشدار دهد و اگر كسى از آنها بيدار شود، بر اثر نادانى از پيمودن راه (خدا) ناتوان است، زيرا طلب كردن راه (خدا) از علمايى كه به هوى و هوس مايل و از راه منحرفند موجب ضعف اراده و ناآگاهى از راه حق مىشود و سخنهاى آنان كه از روى هوى و هوس گفته مىشود موجب خالى شدن راه خدا از رهروان گشته است، و هر گاه آنچه مطلوب است ناشناخته باشد و دليل و راهنما نيز نباشد و هواى نفس چيره و طالب (راه) غافل باشد رسيدن به خدا محال و ناچار راه، بىرهرو خواهد ماند. پس اگر كسى خودش بيدار شود يا ديگرى او را بيدار كند و تصميم بگيرد كه براى آخرت كشت و تجارت كند اين كار شروطى دارد كه بايد در آغاز تصميم، آن شروط را فراهم سازد و وسيلهاى است كه بايد به آن چنگ زند و دژى دارد كه بايد بدان پناه ببرد تا از دشمنانى كه راهزنى مىكنند در امان باشد، و در هنگام پيمودن راه وظايفى دارد كه بايد انجام دهد، امّا مجموعه شروطى كه لازم است در هنگام تصميم آنها