راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٨٨ - علّت نكوهيدگى دانشهاى ناپسند
پسنديده است، و زياده بر كفايت و غوررسى و به نهايت رسانيدن آن نكوهيده مىباشد. علم از اين ديدگاه مانند حالات بدن است كه پارهاى از آن حالات چه كم و چه بسيار آن ستوده است همچون سلامت و جمال، و برخى از آنها كم و بسيار آن نكوهيده است مانند زشتى و بدخويى، و بعضى ميانهروى در آنها پسنديده است مانند بخشش مال، زيرا اسراف و زيادهروى در آن، با اين كه بخشش است پسنديده نيست، و نيز اين نوع علم مانند شجاعت است كه تهوّر و بىباكى هر چند از جنس شجاعت به شمار مىآيد، مذموم است و ميانهروى مطلوب مىباشد.
آن قسم از علوم كه كم و بسيار آن نكوهيده است عبارت از دانشهايى است كه براى دين و دنياى انسان سودى ندارند، بلكه در آنها زيانهايى است كه بر سودشان غلبه دارد، مانند دانش سحر و طلسمات و نجوم، كه پارهاى از اين دانشها اصلا فايدهاى ندارند، و صرف عمر در راه تحصيل آنها، ضايع كردن گرانبهاترين داراييهاى انسان است، و روشن است كه ضايع كردن چيز گرانبها مذموم است، و برخى از آنها داراى زيانهايى است كه از آنچه گمان مىرود با تحصيل آن مىتوان نيازهاى خود را در دنيا برطرف كرد بيشتر است، چه اين سود احتمالى در برابر زيان حاصل از آن قابل اعتنا نيست.
امّا آن قسم از علوم كه پسنديده است و بايد بيشتر از همه به دنبال آن رفت و در آن غور كرد، علم خداشناسى و دانستن صفات و افعال و سنّتهاى او در ميان خلق، و حكمت او در مترتّب كردن آخرت بر دنياست، زيرا اين دانش هم ذاتا و هم براى دست يافتن به سعادت آخرت مطلوب است، و هر قدر در تحصيل آن تلاش و كوشش شود باز از حدّ واجب كوتاهى و قصور شده است، چه علم خداشناسى دريايى است كه به ژرفاى آن نتوان رسيد، و آنها كه به قدر امكان در اين راه سعى و تلاش كردهاند تنها در كرانههاى آن گام برداشتهاند، فقط پيامبران و اوليا و راسخان در علمند كه بر حسب اختلاف درجات، و تفاوت قوّت و به مقتضاى تقديرات الهى توانستهاند در اطراف اين درياى ژرف غور و تعمّق كنند.