راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٥٧٥ - معانى باطنى كه نماز به آنها كامل مىشود
اين از ضرورتهاى فتواست، امّا كسى كه اسرار نماز را دريافته مىداند كه غفلت ضدّ آن است و ما در كتاب قواعد العقايد در باب تفاوت علم باطن و ظاهر گفتهايم كه نارسايى و ناتوانى مردم از درك حقايق يكى از اسبابى است كه مانع است از اين كه هر چه از اسرار شرع مكشوف و معلوم مىشود گفته شود، بنابر اين بايد به همين مقدار از بحث بسنده كنيم، چه مريد خواهان راه آخرت را همين اندازه كافى است و با مجادلهگر فتنهجو در اين جا قصد بحث و گفتگو نداريم.
خلاصه سخن اين كه حضور قلب به منزله روح نماز است، و كمترين رمق باقيمانده از آن همان حضور قلبى است كه به هنگام گفتن تكبيرة الاحرام بايد وجود داشته، و نقصان آن موجب هلاكت مىباشد، و به اندازهاى كه افزايش پيدا مىكند روح در اجزاى نماز گسترش مىيابد. و چه بسيار زنده بىحركت كه به مرده نزديكتر است، و نماز كسى كه در سرتاسر آن جز در حال گفتن تكبيرة الاحرام غافل است مانند زندهاىست كه فاقد حركت باشد.
معانى باطنى كه نماز به آنها كامل مىشود
بدان كه تعبيرهاى بسيارى از اين معانى شده است ليكن مىتوان آنها را در شش عنوان گردآورد كه عبارتند از حضور قلب، تفهّم، تعظيم، هيبت، اميد و شرم. ما اكنون چگونگى و اسباب و طريق تحصيل آنها را شرح مىدهيم: تعريف آنها: اوّل- حضور قلب: مقصود از آن اين است كه دل از غير آنچه به آن مشغول و زبانش بدان گوياست فارغ بوده و علم او با فعل و قولش قرين باشد، و انديشهاش در غير اين دو جريان نداشته باشد، و هرگاه انديشهاش از غير آنچه به آن مشغول است منصرف شد، و ذكر آنچه در آن است در دلش ثابت گرديد، و از هيچ چيز آن غافل نشد حضور قلب پيدا كرده است.
دوّم- تفهّم: و آن عبارت از فهميدن معناى سخن و امرى غير از حضور قلب است، زيرا بسا دل با لفظ هماهنگ بوده و با معناى آن حضور نداشته باشد.
منظور ما از تفهّم اين است كه دل معناى الفاظ را بداند، و اين از مواردى است كه