راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤٦٣ - قسم اوّل در طهارت از خبث
كه اين امر سبب رنج و زحمت فراوان است، و كسى از اين امر آگاه مىباشد كه آن را آزموده و در آن دقّت كرده باشد. آنچه در آن شكّ ندارم اين است كه اگر آنچه گفته شد شرط بوده، حفظ طهارت در دو شهر مكّه و مدينه از هر جاى ديگر دشوارتر بوده است، زيرا آب جارى يا راكد زيادى در اين دو شهر وجود ندارد، و نقل نشده است كه از نخستين دوران پيامبر خدا (ص) تا آخرين عصر صحابه در آن جا پيشامدى در مورد طهارت اتّفاق افتاده و يا پرسشى درباره حفظ آب از نجاسات به عمل آمده باشد، در حالى كه ظروف آب مردم آن جا به وسيله كودكان و كنيزكان و كسانى كه از نجاسات پرهيز نمىكنند پيوسته دست به دست مىشود. سپس غزّالى بر اين گفتار خود دلايلى آورده و گفته است: توجّه به اين كه امور مذكور از مسائل مورد ابتلاى شديد مردم بوده اين اعتقاد را تقويت مىكند كه آنها در نجاست و طهارت آب به تعبير اوصاف سه گانه آن نظر داشته و به گفتار پيامبر خدا (ص) استناد كردهاند كه فرموده است: «آب پاك آفريده شده و هيچ چيزى آن را نجس نمىكند، مگر اين كه رنگ يا طعم يا بوى آن تغيير كرده باشد.» در اين جا بايد به اين حقيقت توجّه داشت كه طبيعت مايعات بر اين است كه هر چه در آنها بيفتد آن را به صفت خود درمىآورد، و مغلوب خود مىگرداند، چنان كه اگر سگى در نمكزار افتد نمك مىشود و به طهارت آن حكم مىكنند، زيرا نمك شده و صفت سگى وى زايل گرديده است.
همچنين اگر اندكى سركه در آب يا شير بيفتد و كم باشد صفت خود را از دست مىدهد، و به صورت و طبيعت آب درمىآيد، مگر اين كه زياد باشد، و بر آب غلبه كند كه در اين صورت غلبه آن را با تغييرى كه در طعم يا رنگ يا بوى آن پديد مىآيد مىتوان دانست، و اين امر معيار است، و شرع در آبى كه مىتواند نجاست را زايل كند به همين معيار اشاره كرده، از اين رو سزاوار است بر همين اصل تكيه و رفع عسر و حرج شود، و معناى طهوريّت آب بر اين اساس روشن گردد، كه هرگاه بر غير خود غالب شود آن را پاك مىگرداند، چنان كه در بيش از دو قلّه (يك كرّ) و در غساله و آب جارى نيز حكم همين است.