راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤٤٦ - فصل اختلاف ظاهر و باطن
مىگردد، و از حدّ اعتدال خارج مىشود و براى اعتدال نيز ضابطهاى وجود ندارد، در حالى كه براى اين منع باكى نيست، و روش پيشينيان گواه آن است، زيرا آنها مىگفتهاند: نصوص را به همان گونه كه وارد شده برقرار بداريد، حتّى هنگامى كه از مالك درباره استواء پرسيدند، پاسخ داد: استواء معلوم و كيفيّت آن مجهول، و ايمان به آن واجب، و پرسش درباره آن بدعت است.
گروهى نيز راه ميانه را برگزيدند، و تأويل را در آنچه مربوط به صفات بارى تعالى است روا دانسته، و هر چه را متعلق به آخرت است بر ظواهر خود باقى گذاشته، تأويل آنها را منع كردند، و اينان طايفه اشاعرهاند، و معتزله از اين حدّ فراتر رفتند، و از صفات بارى تعالى رؤيت و سميع و بصير بودن او و همچنين معراج پيامبر خدا (ص) را تأويل كردند، و مدّعى شدند كه معراج جسمانى نبوده است، و نيز عذاب قبر، ميزان، صراط و بخشى از احكام آخرت را مورد تأويل قرار دادند، ليكن به حشر اجساد و بهشت اعتراف و اقرار كردند كه بهشت مشتمل بر خوردنيها و نوشيدنيها و زناشويى و لذّتهاى محسوس است، و دوزخ مشتمل بر جسمى محسوس و سوزنده است كه پوست را مىسوزاند و پيه را مىگدازد.
و فلاسفه از حدّ معتزله جلوتر رفتند، و همه آنچه را درباره آخرت وارد شده تأويل كردند، عذابها و لذّتهاى آن را آلام و لذّات عقلى و روحانى دانستند، و حشر اجساد را منكر شدند، و گفتند: نفوس باقى مىمانند، در حالى كه يا معذّبند و يا متنعّم، و عذاب و نعيم آنها به گونهاى نيست كه با حسّ درك شود، و اينها همان دستهاى هستند كه در تأويل اسراف و زيادهروى كردهاند.
امّا حدّ ميانه بين افراط فلاسفه و تفريط و جمود حنابله به قدرى دقيق و پوشيده است كه جز اهل توفيق كه امور را در پرتو نور الهى درك مىكنند- نه از طريق سماع- از آن آگاه نمىشوند. اينان چون اسرار امور آن چنان كه هست بر آنها منكشف شود به شنيدهها و الفاظ وارده نظر مىكنند، هر چه موافق با چيزى باشد كه آن را به نور يقين مشاهده كردهاند تأييد و آنچه را خلاف آن است تأويل مىكنند. و كسى كه شناخت خود را نسبت به اين امور تنها از طريق