راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤٣٣ - فصل در نكوهش علم كلام و اندازه آن
غير آن خواهد بود، كه براى حفظ اموال و ديگر حقوق واجبند، و چنانچه دانشمندان به انتشار و تدريس و بحث آن مشغول نشوند باقى نخواهد ماند، و اگر بكلّى ترك شود كهنه و فراموش شده و از ميان خواهد رفت، و براى حلّ شبهات بدعتگذاران مجرّد طبع بىآن كه آموزش ببيند كافى نيست، از اين رو شايسته است كه تدريس كلام نيز از واجبات كفايى باشد، بر خلاف زمان صحابه كه احتياج زيادى بدان وجود نداشت.
پاسخ آن كه بدانى حقّ همين است و گريزى از آن نيست كه در هر شهرى بايد كسى باشد كه به دانستن اين دانش ممتاز، و در دفع شبهاتى كه بدعتگذاران در آن شهر پديد مىآورند مستقلّ و آزاد باشد، و اين امر با ادامه آموزش لازم ميسّر خواهد بود، ليكن درست نيست كه كلام را نيز مانند فقه و تفسير براى همه در قالب درس ارائه شود، چه كلام بدان گونه كه گفته شد به منزله دارو و فقه همچون خوراك است، و از زيان خوراك بيمى نيست، ليكن بايد از مضرّات دارو با توجّه به انواع ضررهايى كه براى علم كلام ذكر كرديم، بيم داشت. بنابراين استاد علم كلام بايد كسى را در اين علم متخصص گرداند كه در او سه خصلت زير وجود داشته باشد: ١- كسى كه خود را وقف فرا گرفتن دانش كند و بر آن حريص باشد، چه اشتغال پيشهور به پيشهاى كه دارد مانع اوست از اين كه بتواند دانش مذكور را به طور كامل فرا گيرد، و اگر شبهاتى روى دهد از اذهان بزدايد.
٢- بايد هوشمند و زيرك و سخنور باشد، زيرا كودن نمىتواند آن را نيكو بفهمد، و كندزبان قادر به استدلال نيست، از اين رو در آموزش كلام اين بيم وجود دارد كه به او زيان برسد و اميد فايدهاى در آن نيست.
٣- بايد طبعا داراى صلاحيت و ديانت و تقوا باشد، و شهوات بر او غلبه نداشته باشد، زيرا فاسق با كمترين شبههاى دين را از دست مىدهد، و بند را از پاى اميال خود مىگشايد، و سدّ ميان خود و لذّتها را از ميان برمىدارد، و ديگر رغبتى به از ميان بردن شبهات ندارد، بلكه آنها را مغتنم مىشمارد تا از