راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤٣٠ - فصل در نكوهش علم كلام و اندازه آن
سست كند، و پس از آن اصلاح حال آنها ممكن نباشد. دسته ديگر عوامى هستند كه به بدعت معتقد و از جادّه حق منحرفند، اين دسته را بايد با لطف و نرمى، نه با تعصّب و سختگيرى به سوى حقّ دعوت كرد، و با سخنان لطيف كه نفس را قانع كند، و در دل مؤثّر افتد، و به روش ادلّه قرآن و حديث نزديك، و با فنون وعظ و تذكير آميخته باشد آنان را به راه آورد، و اين شيوه از جدل و مناظرهاى كه ساخته متكلّمان و طبق شرايط آنان است سودمندتر مىباشد، چه هنگامى كه عامى آنها را بشنود معتقد مىشود كه اين فنّى است كه متكلّم آموخته است تا بتدريج مردم را به سوى مذهب خويش برد، و اگر در دادن پاسخ فرو ماند فرض خواهد كرد كه مناظره كنندگان مذهبش قادر به دادن پاسخ مىباشند. بنابراين جدل و كلام براى اين هر دو دسته حرام است همچنين براى كسى كه در دلش شكّ پديد آمده است، زيرا واجب است با نرمى و مدارا و وعظ و ادلّه قابل فهم، و دور از ژرف نگريهاى كلامى و موشكافيهاى جدلى شكّ او را زايل كرد. كلام تنها در يك جا سودمند است، و آن در صورتى است كه فرض شود شخصى عامى بر اثر شنيدن نوعى جدل به بدعتى معتقد شده است كه در اين جا بايد با نظير آن جدل با آن مقابله كرد، تا آن شخص به اعتقاد حقّ بازگردد، و اين درباره كسى است كه با مجادله چنان انس گرفته كه نمىتواند به اندرزها و هشدارهاى عاميانه بسنده كند، و حالتى در او پديد آمده كه جز داروى جدل چيزى شفابخش او نيست، كه در اين صورت جايز است جدل به او القا گردد.
اين سخن كه گفتيم نسبت به شهرهايى است كه در آنها بدعت كم است و اختلاف مذهب وجود ندارد. از اين رو در اين گونه شهرها بايد بر اعتقادى كه ذكر كرديم بسنده، و از ارائه ادلّه خوددارى كرد، و منتظر وقوع شبهه شد تا چنانچه در آن واقع شود به اندازه نياز دلائل گفته شود. و اگر در آن شهر بدعت شايع، و بيم آن است كه كودكان بدان فريفته شوند اشكالى ندارد كه آنان را از جدل و كلام به اندازهاى كه در رساله قدسيّه ذكر كردهايم، بياموزند، تا چنانچه مجادلات بدعتگذاران در آنها تأثير كرده باشد از آنان زدوده شود. و اين مقدار