راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤٢٦ - فصل در نكوهش علم كلام و اندازه آن
احتجاج و مجادله مىكردهاند. خداوند فرموده است: وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ«٢٣»، و صحابه نيز به هنگام ضرورت به احتجاج و مجادله مىپرداختهاند ليكن در زمان آنها اين ضرورت كمتر اتّفاق افتاده است. نخستين كسى كه بدعتگذاران را به مجادله دعوت كرد تا به حقّ باز آيند علىّ بن ابى طالب (ع) بود، چه كه آن حضرت ابن عبّاس را به سوى خوارج گسيل داشت تا با آنها گفتگو كند. وى به آنان گفت: چه چيزى شما را به دشمنى با پيشوايتان وادار كرده است؟ گفتند چون با جماعتى پيكار كرد ليكن برده و غنيمت نگرفت، ابن عبّاس پاسخ داد: برده و غنائم در جنگ با كافران است، آيا اگر عايشه در جنگ جمل اسير شده و در سهم يكى از شما قرار گرفته بود، از او كه برابر نصّ كتاب خدا مادر شماست حلال مىشمرديد آنچه را از مملوك خود حلال مىشماريد، گفتند: نه، با اين مناظره دو هزار تن از آنها از نافرمانى بازگشتند.»«٢٤»
مىگويم: احتجاجات ائمّه معصومين (ع) با كفّار و مخالفان فراوان و مشهور است، كتابهاى كافى و احتجاج طبرسى و جز اينها مشتمل بر بخشى از آنهاست.
غزّالى مىگويد: «بايد گفت توجّه صحابه به كلام اندك بوده نه بسيار، كوتاه بوده نه طولانى، به هنگام ضرورت بوده نه به صورت تصنيف و تدريس، و هرگز آن را فنّ و پيشه قرار ندادند، ليكن پاسخ داده شده است كه كمى توجّه آنها به كلام به سبب كمى احتياج بوده است، زيرا در آن زمان بدعت ظاهر نشده بود، و اين كه صحابه به طور كوتاه به اين امر پرداختهاند علّت آن كوتاهى اشكال بوده، چه مقصود از آن خاموش كردن دشمن و وادار كردن او به اعتراف و روشن شدن حقّ است، و اگر اشكال و لجاج خصم به درازا مىكشيده، ناگزير الزام آنها نيز طولانى بوده است، چه پس از شروع در مناظره مقدار اوقات درگيرى را نمىتوان اندازهگيرى كرد. امّا اين كه به تدريس و تصنيف نپرداختهاند بايد
«٢٣» نحل / ١٢٥: و با آنها به طريقى كه نيكوتر است استدلال و مناظره كن
«٢٤» العلم ابن عبدالبر المختصر ص ١٦٢ احتجاج طبرسى ص ١٠٠ چاپ نجف