راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٢٨ - فصل وصيّتهاى سيّد بن طاووس
عرض نامشهودند، و حقيقت آنها و آنچه را از حدوث آنها لازم مىآيد جز با دقّت انديشه و تحمّل سختيهايى كه احتمال توفيق در آنها كم است، نمىتوان شناخت ... تا آن جا كه مىگويد: پيامبران كه درود خداوند بر آنها باد و كتابهاى نازل بر آنها به همين دلايل ظاهر و روشن اشاره و توجّه مردم را به سوى همينها جلب مىكنند. امّا معتزله مردمان را از اين راه منحرف كرده به راههاى ديگر سوق داده، و طريق رسيدن به حقايق را بر آنها دشوار ساختند، مانند همان كسى كه براى شناساندن حقيقت آتشى كه نزد همه معلوم است از اين ظاهر عدول كرده، و به استخراج آن از درخت و سنگ چخماق رو آورده است. اين مثلى است كه هر باانصافى آن را حقّ و صحيح مىداند، و در آن نيازى به بحث و بررسى نيست. و مثل معتزلى با شاگرد خود و شاگرد با او، مثل انسانى است كه در پيش روى او شمعى پرنور و فروغ قرار دارد، و استادش آن را از پيش روى او بردارد، و در مسافتى بسيار دور از او قرار دهد، در حالى كه موانع و حايلهاى زيادى كه نگاه به شمع را غير ممكن مىسازد در ميان او و آن وجود داشته باشد، در اين حال استاد به او بگويد: خود را براى سفر آماده كن، و توشه و رفقا و وسايل و راهنما فراهم ساز تا به شناخت اين شمع دستيابى و حقيقت روشنى و نورى را كه در آن است بدانى، و اين شاگرد سادهدل كاوشگر از استاد نادان خود بپذيرد، و مدّتى راه سفر در پيش گيرد، گاه به كوهها و گردنهها مىنگرد، امّا از داستان شمع كم و بيش چيزى بر او آشكار نمىگردد، زمانى هم اندك روشنى به چشمش مىخورد، و مىگويد شايد اين روشنى همان شمع باشد، و از رفيق و راهنماى خود درخواست كمك مىكند ليكن اگر از پيمودن تمام راه به سبب گردنهها و طول مسافت و تنگناها درمانده شود با بيچارگى هلاك گشته دين و دنياى خود را زيان كرده و از دست داده است.
اى پسرم! به تو و به هر كسى از معلّمان طالب معرفت پروردگار كه اين نامهام به او برسد سفارش مىكنم كه آنچه را در فطرت اوليّه آنهاست به مدد تنبيهات عقلى و تذكّرات قرآنى و راهنماييهاى الهى و دستورهاى پيامبر اكرم (ص)