راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٢٧ - فصل وصيّتهاى سيّد بن طاووس
كه عقايد او را مورد طعن و ردّ قرار دهند، در حالى كه پيش از فرا گرفتن اين تعليمات به سبب داشتن برخى اعتقادات قوى و برتر، از تعرّض عيبجويان و طعنه زنندگان و ستيزهگران در امان بود.
سپس سيّد ابن طاووس مىگويد: من مثل مشايخ معتزله و پيامبران را مثل مردى ديدم كه مىخواهد به ديگرى بفهماند كه در دنيا آتشى وجود دارد، و اين مردى كه مىخواهد وجود آتش را معرّفى كند، آتش را در خانه خود ديده و در همه جا وجود آن را در ميان مردم به فراوانى مشاهده كرده، و براى شناخت آن نيازى به تفكّر و اجتهاد ندارد با اين حال به او مىگويد: تو براى شناخت آتش نيازمند آنى كه سنگ آتش به دست آورى، و اين سنگ در راههاى مكّه وجود دارد، و چون هر سنگى در درونش آتش نيست نيازمندى كه آتشزنه و گيرانه به همراه داشته باشى، و در مكانى مصون از شدّت وزش باد قرار گيرى تا باد گيرانه را با خود نبرد، و آتشى را كه از سنگ آتش بيرون مىآيد خاموش نكند. در نتيجه اين فرد بيچاره براى شناختن آتش نيازمند آن است كه اين آلات و ادوات را از هر جايى به دست آورد، و دست به اقداماتى بزند و اگر از آغاز به او گفته بود: اين آتشى كه در دسترس همه بندگان خداست همان آتشى است كه در درون سنگ و درخت نهفته است، وجود آتش را به طور محسوس و مشهود شناخته، و از اين راهنماييها و اقامه براهين آسوده و بىنياز بود. و هر كس در شناساندن چيزى كه مكشوف و هويداست به امورى كه پنهان و ناپيداست عدول كند سزاوار است گفته شود كه او ديگران را گمراه كرده، و نمىتوان گفت هدايت كرده است، و يا استدلالش نيكوست.
او مىگويد: هر خردمندى بنابر آنچه مىبيند مىداند كه زيادشدن جسم انسان يا درخت، و هر چه ميان مردم عظمت و بزرگى مىيابد مانند نطفه كه از آن انسان به وجود مىآيد، يا هسته كه مبدّل به نخلى تناور مىگردد، همه آنها ناگزير حادثند، و انسان با خرد چگونه ممكن است در تعريف حدوث اشيا از اين تحقيق چشم پوشد، و به حركت و سكون رو آورد، در حالى كه اين دو