راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٧٤ - علّت نكوهيدگى دانشهاى ناپسند
مقامى شريف خواهد بود كه يكى از ثمرات آن توكّل است، و شرح آن در كتاب توكّل بزودى خواهد آمد. از ثمرات ديگر آن شكايت نكردن از خلق و خشم نگرفتن بر آنها، و تسليم و رضا در برابر حكم خداست، و از نتايج آن گفتار يكى از صحابه است كه زمانى كه بيمار بود به او گفته شد: آيا برايت پزشك حاضر كنيم؟ پاسخ داد: پزشك مرا بيمار كرده است.«٢٧» و سخن كس ديگر است كه هنگامى كه بيمار شد به او گفته شد: پزشك درباره بيماريت چه گفت، پاسخ داد: گفته است: من هر چه بخواهم انجام مىدهم. به خواست خداوند شواهد اين حالت بزودى در كتاب توكّل ذكر خواهد شد.
توحيد گوهرى گرانقدر است، و داراى دو پوسته است، كه يكى از آنها از ديگرى به مغز دورتر است، مردم نام مغز را كه همان توحيد باشد به پوسته و به فنّ حراست از پوسته داده، و مغز را بكلّى رها كردهاند اوّلين پوسته آن گفتن لا اله الّا الله است، و اين توحيد ناقض تثليثى است كه ترسايان به آن تصريح كردهاند، ليكن اين كلمه توحيد را گاهى منافقى كه باطنش خلاف ظاهرش مىباشد نيز بر زبان مىراند. دوّمين پوسته توحيد اين است كه در قلب انسان هيچ گونه مخالفت و انكارى نسبت به مفهوم اين قول (لا اله الّا الله) وجود نداشته باشد بلكه ظاهر دل مشتمل بر اين اعتقاد و تصديق باشد، و اين توحيد عوام است، و چنان كه گذشت متكلّمان در برابر يورش بدعتگذاران، نگهبانان اين قشر توحيدند.
سوّمين جزء توحيد كه مغز آن است عبارت از اين است كه انسان همه امور را با قطع نظر از واسطهها از خدا بداند، و تنها او را پرستش و عبادت كند، و جز او را نپرستد. اين توحيد منزّه از متابعت هواهاى نفس است، زيرا هر كس از هواى نفس پيروى كند، خواهشهاى نفسش را معبود خود قرار داده است، چنان كه
«٢٧» اگر اين گفتار درست باشد ديگر طلب سلامتى از خدا و درمان موردى ندارد زيرا بر خلاف توحيد و مقام رضاست