راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٧٣ - علّت نكوهيدگى دانشهاى ناپسند
دوّمين واژه علم است
كه اين نيز در گذشته بر معرفت بارى تعالى و شناخت آيات و افعال او در ميان بندگان و آفريدگانش اطلاق مىشده است، در اين واژه نيز تصرّف كرده، آن را تخصيص دادند، تا آن جا كه صاحب علم بيشتر به كسى اطلاق مىشود كه به مناظره با دشمنان درباره مسائل فقهى و غير آن مشغول است، و مىگويند: او عالم حقيقى است، او در علم حريفى ندارد، و هر كس به اين كار نپردازد، و به آن مشغول نباشد به نظر آنها از ضعفاست، و او را در زمره اهل علم به شمار نمىآورند. و اين نيز تصرّف در اين واژه از راه تخصيص است، ليكن اخبار و احاديثى كه در فضيلت علم و عالمان وارد شده، اكثر آنها درباره معرفت بارى تعالى و علم به احكام و افعال و صفات اوست، امّا در اين زمان اين واژه بر كسانى اطلاق مىشود كه از علوم شرعى جز رسوم جدل در مسائل مورد اختلاف، چيزى نمىدانند، و به همين سبب با همه نادانى، آنها به تفسير، اخبار، علم مذهب و ديگر علوم، از فحول علما شمرده مىشوند، و اين امر سبب هلاكت بسيارى از طالبان علم شده است.
سوّمين واژه توحيد است،
اين واژه در اين زمان عبارت از فنّ كلام، شناخت طريق مجادله، احاطه بر نقيضگويى خصم، قدرت بر گسترش بحث با كثرت سؤال و برانگيختن شبهات و فراهمكردن ادلّه مربوط به آنهاست تا آن جا كه گروههايى از دارندگان اين صفات به خود لقب اهل عدل و توحيد داده، و متكلّمان، علماى توحيد ناميده شدهاند، با آن كه هيچ كدام از چيزهايى كه به اين فن اختصاص دارد در صدر اسلام معروف و شناخته نبوده، بلكه در آن دوران كسانى كه باب بحث و مجادله را باز مىكردند بشدّت مورد ردّ و انكار قرار مىگرفتند.
امّا دلائل روشنى كه قرآن بر آنها مشتمل است، و عقل به محض شنيدن، آنها را مىپذيرد براى همگان آشكار است، و در نزد مسلمانان آن زمان علم منحصر به علوم قرآن بوده است، و توحيد از نظر آنان امر ديگرى بوده كه بيشتر متكلّمان آن را نمىفهمند، و اگر بفهمند، متصّف به آن نيستند، و آن عبارت از اين است كه همه امور با قطع نظر از وسيلهها و واسطهها از خدا دانسته شود اين