راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٥٧ - فصل علم احوال دل
از آنچه بيان شد آشكار گرديد كه به چه سبب بسيارى از كسانى كه به علم و دانش معروفند از فلسفه ستايش و يا نكوهش كردهاند. شايد غزّالى مصلحت را در اين ديده است كه فلسفه را نكوهش كند، تا دانشجويان را از ورود در چيزى كه براى آنها ضرورى نيست باز دارد، و به ملازمت شرع وادار كند، از بيم اين كه مبادا در طريق تحصيل دانش سرگردان و گمراه شوند، از اين رو درباره فلسفه آنچه را ذكر شد به قلم آورده است و الله العالم.
غزّالى مىگويد: «پس علم كلام از فنونى است كه براى بازداشتن دلهاى عوام از پذيرش تخيّلات بدعتگذاران واجب كفايى است، و اين وجوب به سبب بروز همين بدعتها به وجود آمده است، همچنان كه نياز انسان به اجير كردن راهنما و نگهبان در راه حجّ بر اثر وقوع ستمگرى و راهزنى اعراب پديد آمده است، و اگر عرب بيرحميهاى خود را ترك كند استخدام نگهبان از جمله شرايط سفر حجّ نخواهد بود، همچنين اگر بدعتگران ياوهسراييهاى خويش را رها كنند، به موضوعاتى بيش از آنچه در دوران صحابه معمول بوده نيازى نيست. بنابراين دانشمند كلامى بايد حدود وظايف خود را در قبال دين بشناسد و موقعيّت خود را نسبت به آن مانند موقعيّت نگهبان در راه حجّ بداند. نگهبان راه حجّ اگر قصدش تنها پاسدارى از حاجيان باشد از حاجيان نيست، و دانشمند كلامى اگر منظورش تنها مناظره و مدافعه باشد، و در راه آخرت گام برندارد، و به محافظت دل و اصلاح آن نپردازد، هرگز از جمله علماى دين نمىباشد، زيرا در اين صورت متكلّم از دين جز عقيدهاى كه عوام مردم نيز در آن با او مشاركت دارند چيزى در دست ندارد، و تنها به داشتن هنر مجادله و مدافعه از عوام ممتاز مىباشد.
امّا معرفت خداوند سبحان و شناخت صفات و افعال او و همه آنچه در علم مكاشفه به آنها اشاره كردهايم از علم كلام به دست نمىآيد، بلكه ممكن است حجاب و مانع آنها نيز باشد. رسيدن به آنها تنها از طريق مجاهدهاى كه خداوند آن را مقدّمه هدايت خود قرار داده و فرموده است: وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا