راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٥٥ - فصل علم احوال دل
تبدّل اديان دستخوش تبديل نمىگردد، و در عرف آنان حكمت ناميده شده است. در تعريف حكمت گفتهاند عبارت است از علم به حقايق اشيا چنان كه هستند به اندازه توان بشرى، و آن شامل بسيارى از مسائلى است كه غزّالى آنها را از علم مكاشفه شمرده، و نيز شامل اكثر موضوعاتى است كه آنها را از اجزاى علم معامله به حساب آورده حتّى علم شرايع و اديان به طور كلّى جزء فلسفه است.
همچنين دو علم هيأت و تشريح كه درباره آنها گفته شده هر كس آنها را نداند نسبت به شناخت بارى تعالى ناقص و ضعيف است، و نيز دانش پزشكى، نجوم، خطابه، شعر و ديگر علوم دنيوى و اخروى از اجزاى فلسفهاند و بيشتر اين علوم از وحى نازل بر پيامبران (ع) اخذ شده، و بعضى هم از الهامات وارد بر دلهاى نورانى و نفوس رياضت ديدهاى كه صاحب خلوات و مجاهدات بودهاند به دست آمده است، جز اين كه فلاسفه در هيچ يك از دانشهاى خود به پاى پيامبران نرسيده، بلكه در بيشتر اين علوم بويژه در آنچه مربوط به مكاشفه است قاصر و ناتوان بودهاند، زيرا امور بسيارى مربوط به شناخت خداوند و روز بازپسين در دست آنها ناتمام باقى مانده كه پيامبران (ع) آنها را تمام و كامل كردهاند چه نظر پيامبران وسيعتر و عميقتر و شناخت آنها نسبت به جزئيّات امور، و همچنين كليّات آنها و تعيين اعمالى كه انسان را به خدا نزديك مىكند كامل است.
پيامبران قادرند معارف الهى را به عوام كمفهم به گونهاى كه در خور عقل آنهاست تفهيم كنند، و آنها را به بزرگمردانى كه از انديشه صحيح برخوردارند به طريقى كه شايسته عقل آنان است منتقل سازند. پيامبران از همه خلايق به آنچه از ديدهها پنهان است داناترند، و كوشش آنها در شناخت حقايق امور آخرت بيش از تلاش آنها در شناخت امور دنياست، بلكه تنها به امورى از اين جهان فانى مىپردازند كه مىتواند وسيلهاى براى جهان باقى باشد. از اين رو هنگامى كه از پيامبر ما (ص) از تغييرات ماه از صورت هلال به بدر پرسش شد، با اعراض از پاسخ دستور داد از امور ديگر سئوال شود تا مردم را آگاه كند كه اين موضوع مهمّ نيست بلكه آنچه اهميّت دارد دانستن چيزهايى است كه مايه تقرّب به خداوند